پری باران
در شورهزار سينه
در خار زار دل
خسته و بس تشنه
در رویای خیس رستن
هزاران سال
نوميد از بارش باران
سوخته از هرم آفتاب
سوزان و سوزان
خسته و لب تشنه
در حسرت آب
در آرزوی خنکای ابر
چشم انتظار رويش
در آرزوی رگبار
بازآمدی دگر بار
تو
ای ابر کوچک
ای مژدهی شکفتن
ای زلال تر رويش
ای آبی چشمه
ای سرود بارش
ای ياد چشمهسار
ای لطافت گلبرگ
تو سبز هر جوانه
تو راز هر ستاره
تو افسون رویش و بارش
تو لالای خواب شیرین
رویای سبز بودن
تندری غريد
آسمان خروشيد
آذرخشی بر زمين پاشيد
تن شورهزار
باز دگربار
آتش گرفت و خاکستر شد
اما
باریدی و باز باريدی
با هزاران ترانه
با سرود بخشش
با آواز رويش
از دل شورهزار
روييد به یک بار
هزاران هزار جوانه
سبز شد، سبز
باز دشتی نو
بر اين خشک کرانه
نهال آمد و درخت
بر آسمان شکوفه
روشنای آبی باران
فرو ریخت چکه چکه
از انتهای هر شاخه
ای ابر کوچک تر
نازک پری باران
رويای خواب تشنه
روياندی دگر بار
گلهای بشکفته
بر حريری سبز
نرم تن، عطرآگين
دشت، همه دشت
شد آهنگ و ترانه
آواز رويش و گل
رقص خيس باران
بر تن، بر جان
از ياد رفت وان همه
اندوه و درد خارزار
افسانهی شورهزار
در دشت فراموشی
ياد سالهای تشنهگی
داغ کوير و آفتاب
و اينک
تنها دشت، سبزه
گل، شکوفه
جوانه، جوانه
رويش سبز
همه شعر و ترانه
دشت سبز و سبز
دل شاد و شادان
باد میرقصد
باد میخندد
میريزد مستانه
شاباش شاباش
تنها شکوفه
میبارد بر عروس دشت
بر زمين شاد و رنگين
اين همه برگ گل
نازک تن، پر ناز
هزاران هزار
رقصان در باد
آوازخوان، پيچان
تند و ناشکيب
چرخان، پایکوبان
باران، باز باران
تپش تند رگبار باران
برای پــــری باران که بارش زلال و خنک گلواژههای مهرش بر روح و جان، روشنی و طراوت مینشاند.
مهربان بائوبا درود
چه زيبا از پري باران نگاشته اي .آري نوشتار نازنين نازلي مژده شكفتن است و انديشه اش زلالتر از رويش .مهرش پرورش دهنده جوانه اميد است .
در زير سايه بائوبا و با مهر نازلي زندگي خستگان كوير غم و اندوه رنگي ديگر گرفته رنگي به روشناي انديشه تابناك شما مهربانان .
آينده | February 3, 2004 6:10 PM
خوش به حال پري باران..
helia | February 3, 2004 10:49 PM
یاد شعری از حمید مصدق افتادم. ولی این پایان خوبی داشت.
کاپیتان نمو | February 3, 2004 11:43 PM
.آری، اگر دل های پر شور نبود،
اشک نبود، اشک نبود....
و اگر اشک نبود ، صفا وجود نداشت.......
سام | February 4, 2004 4:03 AM
... پري باران ، تنها ابركي ست كه از سوداي باران نمناك است ! ابركي كه هر صبح ، غوغاي خيس گنجشكها از لا به لاي انبوهه ي شاخسارهايت بيدارش ميكنند و هنگاهي كه دوباره در پهنه ي دشت ، همرنگ شب ميشوي و پر از قصه و راز ... نم نمك ميبارد و روي ساقه هاي خميده و مرطوب علف هاي رسته در پايت با موسيقي تپش ريشه هاي در هم تنيده ات در اعماق خاك ، به خواب ميرود و خواب ميبيند : تقدير باژگونه را كه نسيم وار هر بار پس از باران ، اورا به لطافت تر نوازش نوك شاخه هايت در آسمان خيس ميبرد ....
ابركي كه در برابر اينهمه مهربانيهاي بي آلايش تو تناور پر شاخ و برگ ، براي سپاس ، واژه ها را گم ميكند و قطر ه قطره ، به لكنت مي افتد ....... نازنين بائوبا بسيارممنونم .
nazli | February 4, 2004 9:26 AM
نازنين پری باران، درود
گلواژههای تر و بلورين تو نور است و روشنا.
ديری است که اين درخت کهن در اين جنگل آينه، در ميان تاريکیها، از روشنا به دور مانده است و تابش يکبارهی اين همه پرتوی تابانِ روشن، به سرگيجهاش آورده است.
ابرکی خرد يا کهکشانی از ستاره، هر چه هستی، مهرورزی يگانهای. چشمهای زلال و پاک که در اين سرزمين سرد و ميان مردماني با دلهای يخزده، نور و طراوت و مهر و روشنايی میپاشی. سياهی میزدايی و رنگين کمان رنگ رنگ مهرت با رنگی که بر گونهی سرمازدهی دخترک دستفروش مینشانی، درخشانتر و تابناکتر میگردد.
سرود رويش بازخوان و هزاران هزار شو و با رگباری تند و ناشکيب مهر را به همه دلها ببار.
بائوبا | February 4, 2004 6:29 PM
دورود بائوبا
ممنون از آمدنت و نوشتن آن متن زيبا
دوست بزرگ وار سرخ باشيد جاويد
hakha | February 15, 2004 4:46 PM