baoba

BAOBA

January 28, 2004

کهکشان مهر

گسترده است بر دشت
بر همه دیوارهای شهر
بر همه دل‌های پر درد
رنج و اندوه از شب
شب چه سنگين
شب چه مانا
شب چه خاموش
شب چه تاريک
ناگاه
درمیان دشت تاريکی
درفضای شهرخاموشی
می‌درخشد تک شهابی
روشن و سوزان
می‌شکوفد باز
غنچه‌های نور
آسمان تابان
زمين روشن
دل‌ها سراسر شور

شب شتابان
شب هراسان
شب با دل خونين
شب گريزان و گريزان
با سواران سياه‌اش
با تباهی، با پلشتی
با همه اشباح پست‌اش
درد، زخم، اندوه
می‌رمد بس گريزان
می‌گريزد، می‌هراسد

درميان دشت
در همه شهر
در همه دل‌های عاشق
باز برپاست غوغا
می‌نوازند سازها
آهنگ‌های شاد
پرشور و پرآوا
می‌خرامند بس شادمان
دست‌افشان و پای‌کوبان
که آمده است او باز
شه‌سوار مهر
کهکشان نور
جاری رود
يار ديرين
گم‌گشته در پس دیوارها
روزها، ماه‌ها
در زمانی دور

بنهاده در کوله بارش
اين تک ستاره
اين شهاب نور
مژده از روز و سپيده
روشن و پرشور
گرم، پر شراره، پر نور
پرتوی از بهر جان‌ها
از سپنج، از آب و آتش
مژده بادا، مژده بادا
کان همه سرد و سياه
آن شب تاريک و تنها
می‌گريزد تند و پويا
می‌برد با خویشتن
رنج و اندوه و تباهی
می‌رسد هنگام شادی

باز خندان
باز رقصان
باز شادان
باده ‌نوشان
آواز خوانان
که آمده ا‌ست او باز
شه‌سوار مهر
تک سوار عشق
کهکشان نور
تک گل شهر زمستان
آرزوی مستِ مستان
نازنين نازنينان
نقل شيرين
يار ديرين
يار ديرين


سرود شادی بر بازگشت يار ديرين

4:30 PM | Baoba

سلام بائوباي مهربان.. گاهي بود و نبود يک يار تاثيري شگرف بر زندگي ما دارد. حتي اگر اين يار در اين دنياي مجازي باشد...

[ rouh ] | [January 28, 2004 9:23 PM ]


یار دیرین کجاست؟؟؟

[ کاپیتان نمو ] | [January 29, 2004 1:48 AM ]


ايا مناسبت خاصي داشت...........

[ غير ] | [January 29, 2004 2:02 AM ]


نازنين بائوبا ، زبان شيرين شعرهايت با طعم شيرين اين نقل ، چه بس شيرين تر شده است شادي ات و سماع قلم زيبا و توانايت بر گرد نور اين كهكشان مهرو عشق ، هميشه مستدام ...

[ nazli ] | [January 29, 2004 12:00 PM ]


دوستان نازنين درود

گر چه دوست به چيزی نمی‌خرد ما را
به عالمی نفروشيم مويی از سر دوست

دل‌شاد، به شکفته‌گی گل‌های صحرايی، به روشنای آفتاب پس از باران و به زلالی چشمه‌ی مهر باشيد.

[ بائوبا ] | [January 29, 2004 4:11 PM ]


دوست گرامي

بائوبا سلام


به قول شاملوي بزرگ :

من تو را دوست مي دارم


و شب از ظلمت خويش وحشت مي کند


...


چه جاودانه گفت آن رند شيراز ي :


به عالمي نفروشيم مويي از سر دوست

اهورا نگهدارمان

[ hakha ] | [January 29, 2004 8:14 PM ]


مهربان بائوبا سلام
چه زيبا با سماع قلمت آمدن ستاره اي در اين شب ميهن را جشن گرفتي .اين ستارگان چه زيبا مي آيند و نويد آور شهاب مهر در اين ديار يخ بسته هستند و چه زيبا با پاسداران بستگي به مبارزه بر ميخيزند

[ آينده ] | [January 29, 2004 11:06 PM ]


از شب هنوز مانده دو دانگي

[ زهرخند ] | [January 29, 2004 11:14 PM ]


دوستان درود

آری، در شهر از شب بسيار باقي است. اما شب تاريک دل من با شهابي تاب‌ناک به روشني نشسته است.

[ بائوبا ] | [January 30, 2004 6:12 PM ]


شعر زيباي بود باوباي عزيز کوچه باغ آرزوهايت پر موسقي باد

[ hajinapelon ] | [January 30, 2004 10:09 PM ]



ساقیا پیمانه پر کن













تازه‌ترین نوشته‌ها

دل ِ خونین ِ سازها
ترسی نماند
سووشون
ناله‌ی ِ سرو
باغچه‌ی ِ سبز ِ اميدها

بایگانی نوشته‌ها

August 2010
January 2010
December 2009
August 2009
June 2009
March 2009
October 2008
September 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003

جستجو