baoba

BAOBA

January 19, 2004

گم کرده ره

پرنده‌ی خسته
تنهای آسمان‌های دور
خسته بال و خسته دل
ای گم‌کرده آشيان
بياسای لختی
بر بام خانه‌ام
آرام باش دمی
برچين دانه‌ای
نهراس از من
که بس غريب و
ره‌ گم‌کرده‌ام
نيک دانم اما
ره آشيانه‌ام

بر دروازه‌ی شهرم
ديوان گمارده‌اند
سياه و زشت و بدنما
پرده‌ای برکشيده‌اند
بر همه روزن
بر کوی و برزن
بر شهر و آشيانه‌ام
ديوان سيه دل و تباه
ديوان بدکردار و کژانديش
خورشيد را در افق
در بند و زنجير کرده‌اند
افق سياه و
روز سياه و
شب سياه
ای وای مردم‌ام!

ای پرنده‌ی کوچک
راهی آسمان‌های دور
گم‌کرده ره تنها
وامانده از شهر گل‌ها
لختی بياسای
بنشين بر اين بام
که نيست خانه‌ام
کاين سرای خاموش
وين آشيان گذرا
نگردد هرگز آشيانه‌ام
گم نيست شهر من
اما
ايستاده است ديوی
غران بر دروازه‌اش
ياران سياهی
اشباح مرگ و تاريکی

شهر من در دود و آتش
در دست ديوان نابه‌‌کار
عشرت‌گه خفاشان
لاش‌خوران و کرکس‌ها
سرخ است زمين
نمی‌رويد بر آن
دگر سبز دانه‌ای
در خاک‌اش تنها
می‌لولند هزاران هزار
کرم‌های زشت
زالوهای خون‌خوار
نيست ديگر
هيچ‌اش نشان
از رنگ رنگ گل‌ها
از سبز برگ‌ها
از درخت و باغ و بستان
از بارش باران
از سپيدی برف زمستان
از روشنای مهر
از شکوفه‌های بهاران

شهر من در آتش و دود
شهر من اسير ديوان
ديوان سيه دل و بدکار
اشباح تاريکی
دل‌داده‌گان سياهی و تباهی
بر شاخه‌های خشک
بر درختان پوسيده
بر دار می‌کشند تن‌ها
بر زمين تشنه
جوی خون است رها
جوی خون است تنها
ای وای مردم‌ام!

پرنده‌ی ‌کوچک تنها
ره گم‌کرده‌ی آسمان‌ها
خسته بال و خسته دل
لختی بياسای بر اين بام
بنشين بر اين‌جا
‌دمی باش با من
اين مرد خسته‌ دل
وين اسير غربت
پیچیده در چنگال اندوه
دورافتاده و دورافتاده
گرفتار حسرت و آه
کاين مرد تنها
ره آشيان نداند
دگر آشيان ندارد


برای آنان که نه به ميل خويش، بلکه از بد روزگار راهی شدند و دل و جان در گروی اين آب و خاک دارند.

7:40 PM | Baoba

بائوباي عزيز ، زلال ذهن ات ، از درد نوستالژي ميگويد : پرنده ي كوچك تنها / خسته بال و خسته دل/ و من ... به بامي فكر ميكنم كه به گاه نشستن او براي مرد بوي سرزمين مادر اش را ميگيرد! شايد اين سمبل نوستالژي ، اين پرنده ي كوچك تنها با نگاهش ، ميخواهد كه مرد بداند : وطن آدمي در قلب كساني ست كه دوست اش دارند !

[ nazli ] | [January 19, 2004 7:50 PM ]


نازنين نازلی درود

آنانی که بوی سرزمين مادری و مهر هم‌راه دارند، در دور دست‌ها در دياری که ديوان نشسته‌اند، دربندند. تنهایی غربت به خاطر ‌ مهرورزان و مهربانانی است که در پشت ديوارهای اين دژ تباهی گرفتار مانده‌اند و پای رفتن‌اشان بر زنجير بسته‌گی‌ها در بند است.

[ بائوبا ] | [January 19, 2004 8:23 PM ]


نه در رفتن اختياري بود و نه در ماندن


ريشه ها را ز شاخه گريزي نبود


دورد بر شما اهورا نگهدارتان

[ hakha ] | [January 19, 2004 9:42 PM ]


می‌لولند هزاران هزار
کرم‌های زشت
زالوهای خون‌خوار

میدانی نه به خاطر اینکه او را می مکیدند بلکه چون زشتگونه رخ مینودند بر مردمان زیبا خوی... هنگام مکیدنشان زشتگونه مینمودند... زشتگونه.

[ زهرخند ] | [January 19, 2004 10:09 PM ]


آتش درخشان و فروزنده، درود

از محل ريشه‌های ببريده، درد و اندوه جاری است.

[ بائوبا ] | [January 19, 2004 10:09 PM ]


دوست تلخ از درد، درود

زيبايی در پاکی و روشنا و زلال است. خوش‌آشامان و شب‌پناهان و ديو صفتان هر صورتک که بر چهره نهند، باز زشت و کريه‌اند. گاه که برای دردمندی خون هديه می‌کنی و خون‌گير را زشت و بدگل نمی‌بينی.

[ بائوبا ] | [January 19, 2004 10:14 PM ]


بائوباي مهربان سلام
شعرت و خانه ات خانه اي از براي اين خستگان گم كرده ره است.راه شادي مدتهاست در اين ميهن تلخ گم شده است و كيمياي شادي به فراموشي سپرده شده است.
شعرت شراب ناب شاديست و راهنماييت روشنا كننده گم كرده رهي چون من.
در اين ميهن تلخ همه چيز رنگ خاكستري گرفته و همه چيز خاكستر شده .و كنون به عشرت گه خفاشان مبدل شده كه نور را بر نمي تابند و با سياهي بالهاي زشتشان آسمان ميهن هر روز سياه تر از ديروز مي شود .
مهربان بائوبا هماره در قلب ما خانه دارد كه در اين دنيا تنها سايه مهربان بائوبا بر طرف كننده خستگي خستگان اين ديار است.آشيان بائوبا در قلب ماست كه كلامتان هماره آرامش دهنده است.
مهربان بائوبا در نظرم اين من هستم كه هماره غريب بوده ام و هستم كه چه درديست آدمي در خاك خويش غريب باشد .

[ آينده ] | [January 20, 2004 12:20 AM ]


آن پرنده مي رفت و ميرفت در پي سرپناهي نو آخر مي داني او از سر پناه خويش رانده شده بود نه به جرم خيانت بلکه به جرم ارادت به خانه اش و دوستانش باورش براي دوستانش سخت بود اما کرکسان شوم تازيانه مي زدند و آواز خريت را زمزمه کنان مي خواندند امروز روز آن ها بود غافل از آنکه از دور بادي برافشته قصد ويرتاي سرپناه را داشت

[ hajinapelon ] | [January 20, 2004 1:14 AM ]


آينده مهر بان درود

درد غربت بسی سنگين‌تر از آن است که در خاک خويش باشی و بتوانی تصورش را نمایی.

[ بائوبا ] | [January 20, 2004 2:05 AM ]


پوريا جان درود

باد سرکش آشيان نمی‌سوزاند، ديوان سياه و بد کنشت هستند که پرنده‌گان بر سيخ می‌کشند و بر آتش می‌نشانند. اين دود و آتش است که دگر پرنده‌گان را نيز فراری می‌دهد و به اميد ديدن آبی و روشنا، راهی آسمان‌های دور می‌نمايد.

[ بائوبا ] | [January 20, 2004 2:10 AM ]


سلام مدتي سرم خيلي شلوغ بود و نمي تونستم به اينجا سر بزنم راستش يك سفر به بم هم داشتم خيلي چيز ها ديدم و خيلي حرفها شنيدم بائوبا اگه قبل از سفر شعرت رو ميخوندم حق رو بتو ميدادم و ميگفتم ديو وجود داره ولي حالا نه . تو اشتباه ميكني ديو خود ماييم به خدا قسم كه ما ايراني ها از ديو هم بدتر هستيم يك گله گرگ بي عاطفه هستيم همه اش دروغه همه اش نه سرزمين گل و بلبل وجود داره و نه سرزمين عشق و نه خود عشق .......يك عده وحشي بي عدل و انصاف كه تو جنگل زندگي ميكنند البته خوب هم داريم ولي خيلي كم هستند دارم سفرنامه بم رو مي نويسم اگر خواستي ايميلت رو برام بفرست تا براي تو هم يك نسخه بفرستم خيلي خوشحال ميشم نظر تو رو بعنوان يك نويسنده حرفه ايي بدونم .... به قول شاعر .... از ماست كه برماست

[ خرس سفيد ] | [January 20, 2004 8:23 AM ]


و در ضمن تمامي شايعاتي كه راجع به بم گفته ميشه حقيقت محض هستند چون من از زبون شاهدان عيني و اهل بم شنيدم و حس كردم همه ديده بودند چه اتفاقاتي افتاده

[ خرس سفيد ] | [January 20, 2004 8:25 AM ]


خرس سفيد درود

ديوان بر سرزمينی حکم توانند راند که مردمان‌اش خاموش و سر به‌زير و کم‌شماری دگر از ايشان راهی بی‌راهه‌ها و کوره‌راه‌های سياهی و تباهی باشند. کار سياه‌کاران را قياس از مردمان نگير که آنان نامردم‌اند.
من نيز دوتن از بسته‌گان نزديک خويش که به ياری اين بلاديده‌گان رفته بودند، در پی پس‌‌لرزه‌ها از دست دادم. دردی نيست چرا که خود اين گزيده بودند، هرچند که آماده‌ی رفتن نبودند. اما آيا هيچ‌گاه کسی آماده‌‌ی رفتن بوده است؟
اما ياری رسانانی که دل و جان برای کمک به بلاديده‌گان گزاردند را آيا می‌توان از شمار آنان که برای ربودن و انباشتن بدان‌جا رفتند، دانست؟
خرس سفيد، نامردمان فرصت طلب و خودبين و حريص، هميشه و در همه جا هستند و آنان نماد مردم سرزمين من و تو نيستند که اين‌جا ديار عشق است.

[ بائوبا ] | [January 20, 2004 9:18 AM ]


:(

[ MH ] | [January 20, 2004 11:37 AM ]


باد سرد چون سيلی صورتم را مينوازد

و تارهایی که رشته ام يک به يک از هم ميگسلد.

لرزش بدنم از سوز سرما نيست

و سرخی صورتم از گرمای درون نميجوشد.

با اينهمه آرام و فروتن هستم

پذيرای سرنوشتی از پيش دانسته.

چون عنکبوتی که در معبر بادها

آشيانه ميسازد...

[ پرواز اخر ] | [January 21, 2004 12:31 AM ]


پر پرواز نازنين درود

در گذرگاه باد آشيان ساختن و دل در دگر سرا داشتن را با تمام رگ و خون با دلی لرزان و پر اندوه آزموده‌ام.
دردی است ژرف و سنگين که از تراشيدن درون استخوان نيز هول‌ناک‌تر است.

[ بائوبا ] | [January 21, 2004 12:51 AM ]


:::
پرنده های کوچولو
اول ميان ميشينن پشت بوم
بعد لب حوض
يا توی باغچه
چيچی ميچينن
آلوچه
بعد گوگوشه که ميخونه
منو گنجشکای خونه
ديدنت عادتمونه
بعد شب ميشه
يه کاووس ديگه شروع ميشه
گوگوش ميخونه
این پرنده های کوچولو
تکه تکه های قلبه منه
که بارون ميشه و ميباره
گوشه که کر ميشه
شبه که خواب ميبينه
ما به منها تبديل ميشه
:::

[ فرهاد ] | [January 21, 2004 2:16 AM ]


بائوبای مهربان سلام

به اندازه یک دنیا شرمنده تو هستم ... نمی خواهم ادای آدم های گرفتار را در بیاورم ولی خودم هم نمی دانم روز کی شب می شود .. آینده عزیز خوب می داند چه می گویم ... باز هم از لطفت نسبت به منو خانه سیاهم سپاسگزارم . ... بدرود

[ محمد ( دلتنگ ) ] | [January 22, 2004 12:43 AM ]


محمد جان درود

دوست من، هيچ گاه گرفتار بيماری و اندوه و خسته دل نباشی. کار که هم‌واره هست.

[ بائوبا ] | [January 22, 2004 2:08 PM ]


فرزندان ارش در اين کهنه ديار هرگز از پاي نخواهند


نشست


شايد روز گاران نقشي از خيال را باور کند


ولي من و تو

آرش را فراموش نخواهيم کرد

آري فراموش نخواهيم کرد

[ hakha ] | [January 22, 2004 3:25 PM ]


آتش فروزان درود

می‌زيند از خاک به خاک
مردان بی‌نقش و بی‌شمار
آرش و آريو برزن و دگر تک شمار
مانند هماره بر کوه، در یاد

[ بائوبا ] | [January 22, 2004 5:44 PM ]



ساقیا پیمانه پر کن













تازه‌ترین نوشته‌ها

دل ِ خونین ِ سازها
ترسی نماند
سووشون
ناله‌ی ِ سرو
باغچه‌ی ِ سبز ِ اميدها

بایگانی نوشته‌ها

August 2010
January 2010
December 2009
August 2009
June 2009
March 2009
October 2008
September 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003

جستجو