میخروشد آسمان
با تندری غران
میجهد هر دم
آذرخشی روشن
افسوس
که آسمان شب را
نيست ستارهای مهمان
آسمان توفنده
ابرها نالان
میخروشند هر دم
فرياد بر میدارد شب
من شب سياه
بمانيد در حسرت مهتاب
که اينک من
قيرگون و دهشتناک
ماننده تا ابد
میخروشد آسمان
میپيچد باد
میزند هر دم تازيانه
بر تن پنجره
میلرزد قاب پنجره
کودکان لرزان
سخت ترسان
با چشمانی تر
از هياهوی آسمان
سر نهان دارند
در دامان مادر
وای از اين شب!
شب دراز و توفنده!
میخروشد ابر
پرهياهوست تندر
آذرخش در پی آتش
ساختن تلی از خاکستر
آسمان وحشی
جنگل سخت پنهان
در آغوش سايهها
نيست دگر مهربان
نيست دگر سبزتن
نمیخواند سرود رويش
سياه است، سياه
گم شده جنگل
در سیاهی شب
در نالههای باد
ای سيه دلِ توفنده
ای شب سياه
نمانی پاينده
مباش غره
به ابر و تندر و برق
که میدمد آفتاب
سپيده است در راه
بزن تا خواهی تازيانه
بر در و ديوار
بر پنجرههای عاشق
اين دلسپردهگان روشنا
گرچه تن چاک چاک
نخواهی شنيد هيچ ناله
هوشدار هوش دار
آگهاند همهگان
از بردميدن سپيده
از سرخی افق
سرخ از چه؟
از خون دلهای داغديده
ای سيه دل
ای خروشنده
نمانی دگر پاينده
گوش دار
گامهای روز را
گوش دار
که میدمد آفتاب
می شکفد گل نور
روشناست در راه
دور شو، دور
ای شب سرد تاريک
ای نماد ستم
ای همدم تباهی
ای دوست درندهگان
ای سرد، ای سخت
ای سيه دل، ای سيه رو
ای يار اهرمن
ای پوچی توفنده
خواهد آمد روز
گرم و پوينده
دور شو، دور
با همه ابرهای غرنده
فرا میرسد از دور
خورشيد شادمانی
روشنگر هستی
بخشد به دلها گرمی
با هزاران پرتو
نورهای رقصنده
خواهد آمد باز
مستی، شادمانی
پایکوبی، دست افشانی
خواهد آمد روز
روشن، پر اميد
میدمد آفتاب
از دلهای جوينده
از گور تنگ سینه ام دریچه ای گشودم به دنیایی نو ...جاجی ناپلئون را دیدم که مرا دوست می داشت... پوریا را کهنه یافتم و فصلی را به نام جناب حاجی ناپلئون گشودم که نوشته های باوبا را بسیار دوست مبیداشت اینک مجذوبش شده ام
[
hajinapelon ] | [January 11, 2004 2:07 AM ]
بائوباي مهربان
اكنون هنگامه شب ميهن است و بانگ ويراني از هر سو مي آيد در هنگامه اي ميهن قرار گرفته كه هيچ ستاره اي نور افشاني نمي كند و نور را بايد نهان كرد
واي از اين شب
شب دراز و توفنده
كنون گاهيست كه رنگ زندگي خاكستريست و حتي بهشت در اين كهنه ديار نيز رنگ خاكستري دارد .
ما از نهايت شب سخن مي گوييم اما هميشه گفته اند كه تاريكترين هنگام شب درست هنگام طلوع آفتاب است وشفق را مي توان ديد آري شفق از خون خونين دلان سرخ است.
بائوباي مهربان نوشتار زيبايت در اين هنگامه بسان آواي مرغ حق براي خستگان اين ديار بشارت دهنده خورشيد شاديست .به ناگاه به ياد شعر نازلي مهربان افتادم كه چه زيبا مي تواند وصف شما باشد.
[
آينده ] | [January 11, 2004 9:24 AM ]
گرامي بائوبا:
رُْوح زندهگانیْ و ْزمین لرزهْ را ديروز در ْ فرهنگشهرْ با يادت خواندم.
پر مهر باشي!
-رضا
[ رضا ایرانی ] | [January 11, 2004 10:36 AM ]
پوريا جان درود
مرا بيش از اين شرمنده مدار که گر شعری بر دلات مینشيند، تنها از همآوايی جانهاست.
[
بائوبا ] | [January 11, 2004 11:47 AM ]
آينده مهربان درود
سواران سپيده در راهاند و چو نيک گوش فراداری، آوای گامهای استوارشان را خواهی شنيد.
شب نمیتواند و نبايد جاودانه باشد.
[
بائوبا ] | [January 11, 2004 11:48 AM ]
رضا جان درود
نازنين؛ از اين که پريشانیهای مرا شايسته بازخوانی يافتهای، بسيار سپاسگزارم.
مهرت افزون، روزگارت به زلالی چشمه ساران و پر روشنا باد.
[
بائوبا ] | [January 11, 2004 11:52 AM ]
مگذار باد پريشان كند، مگذار باد به يغما برد، از شانه هاي تو خاكستري كه از عصاره ي خون است، جنگل اي كتاب شعر درختي،با آن حروف سبز مخملي ات بنويس: مزارع متروك ! باران ، باران ( از برگزيده اشعار خسرو گلسرخي) بائوباي عزيز شعر زيبايت برايم تداعي ي شعرهاي خوب و جاودانه گلسرخي است ...
[
nazli ] | [January 11, 2004 12:29 PM ]
نازنين نازلی درود
تو خود تک گل ســـــرخ مهری و نوازندهی سرود روشنا در اين تاريک روشن اندوه.
بنـــــــــواز ، همواره بنــــــواز تا با نوای ساز تو و آوای من، همهگان زندهگی را شادمانه و مستانه برقصند.
[
بائوبا ] | [January 11, 2004 12:42 PM ]
با سلام خسته نباشید. حس خوبی دارید . اگر حس یا فکر خوبی وجود نداشته باشد یک جای شعر می لنگد.
پیروز باشید
[
خیال تشنه ] | [January 11, 2004 2:15 PM ]
دوست من ، کامنتهات واقعا عالی هستند و بسیار خوشحالم که نظراتت رو برام مینویسی. کامنتهات مثل شعرهات یه حال و هوای خاصی بهم میده. بسیار لذت میبرم وقتی می خونمشون. واقعا ممنونم دوست خوبم.
[
کاپیتان نمو ] | [January 11, 2004 6:02 PM ]
دوست دريا دل من درود
نوشتههای پر اميد تو نيز نشان از رنگين کمانی روشن و رنگ رنگ در فردا هستند و بر دل مینشينند.
[
بائوبا ] | [January 11, 2004 6:21 PM ]
ولي شلاق اين ديگر بلايي ست
بلي اما تحمل کرد بايد
درست است اين که ... درد ناک ست
ولي ...
[
hakah ] | [January 11, 2004 7:20 PM ]
راستي خواننده آن فيلم با سيناترا ي کبير ارتباط فاميلي دارند
[
hakha ] | [January 11, 2004 8:04 PM ]
دوست من، ای صاحب آتش زير خاکستر، درود
تازيانه گرچه تن چاک چاک نمايد، اما مهرورزان را گرما و روشني دل نکاهد که:
هر که عاشق شد جفا بسيار بايد کشيد.
[
بائوبا ] | [January 11, 2004 9:41 PM ]
بائوبای عزيز،
چه شادم امروز با دوستانی اينچنين که يافته ام. خواستم فقط سلامی کنم... يک دوست تازه يافته (خوشحال می شم به خانه ام سربه زنی و مرا با کامنت هايت سرفراز کنی)
موفق و شاد و خوش باشی و همچنان پريشان!
[
مجتبی ] | [January 12, 2004 12:50 PM ]
سلام بائوباي مهربان...آيا به پايان خوامد آمد؟ خسته ايم از سرماي جان فرساي شب ظلماني...موفق باشيد و پانده
[
maryam ] | [January 12, 2004 2:35 PM ]
سلام من من هستم هستم دوست آینده .. با اون خیلی دوستم ...اولش اسمم از خودتونیم بود بعد شد من هستم و بعد من هستم خرس سفید ... خلاصه یک بازی سرخ پوستی رو شروع کردم ولی بعد وقت کم آوردم و دیدم خیلی سخته ... راستش از دستت ناراحت هم شدم چون دو یا سه بار بهت سر زدم ولی دیدم تو سر نزدی با آینده که حرف میزدم بهش گفتم بائوبا یکمی مغروره الان داشتم تو اینترنت میچرخیدم گفتم به تو هم سر بزنم و به هیچ وجه نمی خواستم کامنتی بگذارم ولی گفتم شعر به این خوبی لایق تحصین هستش اگر هم گوینده اش مغرور باشه واقعا از شعرت خوشم اومد و تحصین میکنم ببخشید که زیاد حرف زدم من دوست ندارم دروغ بگم بخشید که پشت سرت هم حرف زدم امید وارم موفق باشی
[ من هستم خرس سفید ] | [January 12, 2004 8:54 PM ]
نازنين مريم درود
بوی سپيده میآيد، شفق گلگون طلايهداران روشناست. شکيبا باش. شب رفتنی است.
[
بائوبا ] | [January 12, 2004 10:02 PM ]
خرس سفيد رنجيده درود
دوست من، اگر درست به خاطر بياورم، من چند بار به سراغات آمدم، اما بلاگ اسکاي مشکل داشت. پيش از نهادن اين پيام هم سری زدم و هم چنان نتوانستم صفحهات را بگشايم.
[
بائوبا ] | [January 12, 2004 10:05 PM ]
بائوبای عزیز درود
از شب گفته ای ... هزیان های من را هم بشنو :
شب می ترسد
شب از من از تو می ترسد
شب از بیداری من و تو می ترسد
شب از یک چراغ کوچک حتی ، می ترسد
شب از ما می ترسد ...
[
محمد ( دلتنگ ) ] | [January 12, 2004 10:44 PM ]
پير مغانم آمد از مد و از ماه
پير عقابي بر كشاله تير
تير از بلور و بلوري از بلوغ
دارنده دو دنيا
اين گونه مهمان يك شب آدمي است
و به وقت
تا در رسد به هنگامه مكاني
كه خانمان خنياگران و ديوان است
سواره بر فكند هم برگ و هم بارو
هم رگبار رعشه و رنج را
پيمان شكنان را چه هوايي به هوهوي نشئگي است؟!
او كه پير من است
او كه برايد
اسب و سواري كو
كو كه به هوهوي نشئگي پيمان شكسته بود؟؟؟
[
سام ] | [January 13, 2004 1:46 AM ]
سام نازنين درود
دگر اسب و سواری بازنمانده است، چرا که سواران عاشق را با زنجيرهای گران در ميان ديوارهايی بیروزن، در بند کردهاند تا سرود سپيده ايشان به گوش کس نرسد.
[
بائوبا ] | [January 13, 2004 7:23 AM ]
دورود بر شما
[
hakha ] | [January 13, 2004 7:44 PM ]
بائوبا ي عزيز درود .....
[
nazli ] | [January 14, 2004 11:50 AM ]
ساقیا پیمانه پر کن
از گور تنگ سینه ام دریچه ای گشودم به دنیایی نو ...جاجی ناپلئون را دیدم که مرا دوست می داشت... پوریا را کهنه یافتم و فصلی را به نام جناب حاجی ناپلئون گشودم که نوشته های باوبا را بسیار دوست مبیداشت اینک مجذوبش شده ام
[ hajinapelon ] | [January 11, 2004 2:07 AM ]بائوباي مهربان
[ آينده ] | [January 11, 2004 9:24 AM ]اكنون هنگامه شب ميهن است و بانگ ويراني از هر سو مي آيد در هنگامه اي ميهن قرار گرفته كه هيچ ستاره اي نور افشاني نمي كند و نور را بايد نهان كرد
واي از اين شب
شب دراز و توفنده
كنون گاهيست كه رنگ زندگي خاكستريست و حتي بهشت در اين كهنه ديار نيز رنگ خاكستري دارد .
ما از نهايت شب سخن مي گوييم اما هميشه گفته اند كه تاريكترين هنگام شب درست هنگام طلوع آفتاب است وشفق را مي توان ديد آري شفق از خون خونين دلان سرخ است.
بائوباي مهربان نوشتار زيبايت در اين هنگامه بسان آواي مرغ حق براي خستگان اين ديار بشارت دهنده خورشيد شاديست .به ناگاه به ياد شعر نازلي مهربان افتادم كه چه زيبا مي تواند وصف شما باشد.
گرامي بائوبا:
رُْوح زندهگانیْ و ْزمین لرزهْ را ديروز در ْ فرهنگشهرْ با يادت خواندم.
پر مهر باشي!
-رضا
[ رضا ایرانی ] | [January 11, 2004 10:36 AM ]پوريا جان درود
مرا بيش از اين شرمنده مدار که گر شعری بر دلات مینشيند، تنها از همآوايی جانهاست.
[ بائوبا ] | [January 11, 2004 11:47 AM ]آينده مهربان درود
سواران سپيده در راهاند و چو نيک گوش فراداری، آوای گامهای استوارشان را خواهی شنيد.
[ بائوبا ] | [January 11, 2004 11:48 AM ]شب نمیتواند و نبايد جاودانه باشد.
رضا جان درود
نازنين؛ از اين که پريشانیهای مرا شايسته بازخوانی يافتهای، بسيار سپاسگزارم.
[ بائوبا ] | [January 11, 2004 11:52 AM ]مهرت افزون، روزگارت به زلالی چشمه ساران و پر روشنا باد.
مگذار باد پريشان كند، مگذار باد به يغما برد، از شانه هاي تو خاكستري كه از عصاره ي خون است، جنگل اي كتاب شعر درختي،با آن حروف سبز مخملي ات بنويس: مزارع متروك ! باران ، باران ( از برگزيده اشعار خسرو گلسرخي) بائوباي عزيز شعر زيبايت برايم تداعي ي شعرهاي خوب و جاودانه گلسرخي است ...
[ nazli ] | [January 11, 2004 12:29 PM ]نازنين نازلی درود
تو خود تک گل ســـــرخ مهری و نوازندهی سرود روشنا در اين تاريک روشن اندوه.
[ بائوبا ] | [January 11, 2004 12:42 PM ]بنـــــــــواز ، همواره بنــــــواز تا با نوای ساز تو و آوای من، همهگان زندهگی را شادمانه و مستانه برقصند.
با سلام خسته نباشید. حس خوبی دارید . اگر حس یا فکر خوبی وجود نداشته باشد یک جای شعر می لنگد.
[ خیال تشنه ] | [January 11, 2004 2:15 PM ]پیروز باشید
دوست من ، کامنتهات واقعا عالی هستند و بسیار خوشحالم که نظراتت رو برام مینویسی. کامنتهات مثل شعرهات یه حال و هوای خاصی بهم میده. بسیار لذت میبرم وقتی می خونمشون. واقعا ممنونم دوست خوبم.
[ کاپیتان نمو ] | [January 11, 2004 6:02 PM ]دوست دريا دل من درود
نوشتههای پر اميد تو نيز نشان از رنگين کمانی روشن و رنگ رنگ در فردا هستند و بر دل مینشينند.
[ بائوبا ] | [January 11, 2004 6:21 PM ]ولي شلاق اين ديگر بلايي ست
بلي اما تحمل کرد بايد
درست است اين که ... درد ناک ست
ولي ...
[ hakah ] | [January 11, 2004 7:20 PM ]راستي خواننده آن فيلم با سيناترا ي کبير ارتباط فاميلي دارند
[ hakha ] | [January 11, 2004 8:04 PM ]دوست من، ای صاحب آتش زير خاکستر، درود
تازيانه گرچه تن چاک چاک نمايد، اما مهرورزان را گرما و روشني دل نکاهد که:
[ بائوبا ] | [January 11, 2004 9:41 PM ]هر که عاشق شد جفا بسيار بايد کشيد.
بائوبای عزيز،
[ مجتبی ] | [January 12, 2004 12:50 PM ]چه شادم امروز با دوستانی اينچنين که يافته ام. خواستم فقط سلامی کنم... يک دوست تازه يافته (خوشحال می شم به خانه ام سربه زنی و مرا با کامنت هايت سرفراز کنی)
موفق و شاد و خوش باشی و همچنان پريشان!
سلام بائوباي مهربان...آيا به پايان خوامد آمد؟ خسته ايم از سرماي جان فرساي شب ظلماني...موفق باشيد و پانده
[ maryam ] | [January 12, 2004 2:35 PM ]سلام من من هستم هستم دوست آینده .. با اون خیلی دوستم ...اولش اسمم از خودتونیم بود بعد شد من هستم و بعد من هستم خرس سفید ... خلاصه یک بازی سرخ پوستی رو شروع کردم ولی بعد وقت کم آوردم و دیدم خیلی سخته ... راستش از دستت ناراحت هم شدم چون دو یا سه بار بهت سر زدم ولی دیدم تو سر نزدی با آینده که حرف میزدم بهش گفتم بائوبا یکمی مغروره الان داشتم تو اینترنت میچرخیدم گفتم به تو هم سر بزنم و به هیچ وجه نمی خواستم کامنتی بگذارم ولی گفتم شعر به این خوبی لایق تحصین هستش اگر هم گوینده اش مغرور باشه واقعا از شعرت خوشم اومد و تحصین میکنم ببخشید که زیاد حرف زدم من دوست ندارم دروغ بگم بخشید که پشت سرت هم حرف زدم امید وارم موفق باشی
[ من هستم خرس سفید ] | [January 12, 2004 8:54 PM ]نازنين مريم درود
بوی سپيده میآيد، شفق گلگون طلايهداران روشناست. شکيبا باش. شب رفتنی است.
[ بائوبا ] | [January 12, 2004 10:02 PM ]خرس سفيد رنجيده درود
دوست من، اگر درست به خاطر بياورم، من چند بار به سراغات آمدم، اما بلاگ اسکاي مشکل داشت. پيش از نهادن اين پيام هم سری زدم و هم چنان نتوانستم صفحهات را بگشايم.
[ بائوبا ] | [January 12, 2004 10:05 PM ]بائوبای عزیز درود
از شب گفته ای ... هزیان های من را هم بشنو :
شب می ترسد
[ محمد ( دلتنگ ) ] | [January 12, 2004 10:44 PM ]شب از من از تو می ترسد
شب از بیداری من و تو می ترسد
شب از یک چراغ کوچک حتی ، می ترسد
شب از ما می ترسد ...
پير مغانم آمد از مد و از ماه
[ سام ] | [January 13, 2004 1:46 AM ]پير عقابي بر كشاله تير
تير از بلور و بلوري از بلوغ
دارنده دو دنيا
اين گونه مهمان يك شب آدمي است
و به وقت
تا در رسد به هنگامه مكاني
كه خانمان خنياگران و ديوان است
سواره بر فكند هم برگ و هم بارو
هم رگبار رعشه و رنج را
پيمان شكنان را چه هوايي به هوهوي نشئگي است؟!
او كه پير من است
او كه برايد
اسب و سواري كو
كو كه به هوهوي نشئگي پيمان شكسته بود؟؟؟
سام نازنين درود
دگر اسب و سواری بازنمانده است، چرا که سواران عاشق را با زنجيرهای گران در ميان ديوارهايی بیروزن، در بند کردهاند تا سرود سپيده ايشان به گوش کس نرسد.
[ بائوبا ] | [January 13, 2004 7:23 AM ]دورود بر شما
[ hakha ] | [January 13, 2004 7:44 PM ]بائوبا ي عزيز درود .....
[ nazli ] | [January 14, 2004 11:50 AM ]ساقیا پیمانه پر کن