سرد است
میلرزم بر خود
بادی موذی و نامهربان
با خنجری پرسوز
پاره پاره میکند مرا
میلرزم بر خود
کجاست سرپناهی
در اين وادی حيرت
در اين شب سياه
در اين سرمای سخت
چه کس دهد پناهام
در ميان چهار ديواری
گرم و بسته
کجاست دستی
که به مهربانی
پوششی کشد برتنام؟
میلرزم، می لرزم
میدرد خنجر باد
اين ناتوان پيکرم
چشم میبندم
با تنی سِر، يخ بسته
چشم میبندم
و آتشی میبينم
در اجاقی گرم و سوزان
گرم میشوم
از نوازش دستی
گرم و مهربان
گرم شد، گرم
میسوزم از گرما
داغ است، داغ
از گرما بیزارم
جامه بر تن میدرم
بیزارم
از پوشش فلزی
نشسته سخت سنگين
بر فراز اين تنام
داغ و نامهربان
نيست در اين تن خسته
دگر توان برخاستن
کجاست چکه آبی
خنک و گوارا
میسوزم، میسوزم
کجاست چشمهای
زلال و خنک
تا رها کند
اين داغ از تنام
میسوزم، میسوزم
ناگه دستی مهربان
مینشيند بر سرم
دستمالی خنک، سرد
می کشد بر تنام
میسوزم و میسوزم
دستی خنک
مینشيند بر سرم
آوايی در دور دست
نام مرا میخواند
مینشيند زمزمه
از فراز تب برتنام
میسوزد از تب
ای وای کودکام
تب میرود، اما
میماند با من
ياد مهربان مادرم
بود همواره در کنار
آرام و بیصدا
ای وای مادرم!
ای وای مادرم!
میسوزم از تب
اما نيست ديگر
دستی مهربان
تا بزدايد داغ از تنام
میسوزم از تب
خشک است ديگر
چشمهی مهر
میماند تا ابد
اين داغ بر دلام
بر روح خستهام
بر اين ناتوان تنام
ای وای مادرم!
نیست اما دگر
پری شبها
قصهگوی افسانهها
آرامش دل ها
سرچشمهی صفا
ساده و بیريا
کجاست مادرم؟
ای وای مادرم!
ای وای مادرم!
عشق مادر ،
واقعا توصيفش مشکل است.
فداکاری
دردمندی و التيام
پايان ناپذير
معصوم
صبور
و...
تمامی
صفتهای خوب دنيا...
[
فرهاد ] | [December 9, 2003 6:27 PM ]
فرهاد جان درود
تا مادر هست، رنج بيماری را حس نخواهی کرد. هنگامی که از او دور میشوی، به هنگام بيماری آن چنان درد بیکسی بر جانات مینشيند که تازه در میيابی بودناش چه گوهر بیهمتايی بوده است. خورشيد مهری که چون هميشه تابيده است، ما را از تاريکی خبر نبوده است.
[
بائوبا ] | [December 9, 2003 8:45 PM ]
بائوباي مهربان سلام
مادر نماد عشق است مادر نماد محبت است دستهاي پر مهرش التيام بخش دردهاي زندگيست .نمونه ايثار است .ايثار بزرگترين كلمه در دنياي مادي ماست و مادر نماد ايثار است .با تشكر از مطلب زيبايتان
[
آينده ] | [December 9, 2003 10:56 PM ]
مادر....
بعضي کلمات کوتاهند ولي عجب معناي سنگيني دارند.....
[
هومن ] | [December 9, 2003 11:54 PM ]
عالي بود دست شما درد نکنه.
[
فرشته مهر ] | [December 10, 2003 12:38 AM ]
دوستان مهربانام آینده، هومن و فرشته مهر، درود
همان گونه که هومن نازنين هم گوشزد کرد، شماری از واژهها گرچه کوتاهاند ولی با خود باری سنگين از مهر و عشق به همراه دارند که در يک دفتر نيز نگنجد.
[
بائوبا ] | [December 10, 2003 10:27 AM ]
من براي يکنفر به اسم بائوبا مينويسم ... اما ميدانم براي زدودن تمام بائوباب ها مينويسد ... از احساس بسيار عميق و قابل تحسيني نوشته ايد ... احساسي که هميشه محصور دلتنگيست!
[
nazli ] | [December 10, 2003 1:12 PM ]
مرسي از همه حرفاي قشنگي که برام مينويسي .
اي کاش فرصت بود و نوشته هات رو ميخوندم . بازم مرسي از... از اينکه ميايي .
[
shaaparak ] | [December 10, 2003 3:08 PM ]
salam
[
Dave ] | [December 10, 2003 3:34 PM ]
.... روزنه اي هستي به سوي تاريکيها و وحشتسراهايي که يا خودمان از سر ناآگاهي ساختيم يا برايمان ساختند و اسيرشان شديم. روزنه اي هستي تو عزيزم. بائوباي من. ///
[
Aria ] | [December 10, 2003 4:18 PM ]
نارنين نازلی درود
دوست من؛ در شگفتام که چرا بايد ياد مادر يادآور درد غربت و بیکسی باشد. اين نازنين چرا بايد تمام بار سنگين مهر و از خود گذشتهگی دنيا را به تنهايی بر دوش کشذ؟ چرا تا هنگامی که در نابش مهرش قرارداريم، از گرما و روشنیاش ناآگاهيم و چون دور شديم و دست مهرباناش بر سرمان ننشست، به ياد بياوريم که گران گوهری از دستهای لرزانامان به بيرون لغزيد و از کف برفت؟
[
بائوبا ] | [December 10, 2003 6:25 PM ]
شاپرک رنگينبال درود
دوست نازک خيال من دلام بر پروازت روشن است، ولی چه کنم که تاب دوری بسی سنگين و دشوار است.
[
بائوبا ] | [December 10, 2003 6:28 PM ]
ديويد نازنين درود
ديری است که ناپيدايي و دل تنگی بر دوستان خويش پسنديدهای و اين آيين مهربانان و ياران نيست.
[
بائوبا ] | [December 10, 2003 6:31 PM ]
آريای نازنين درود
گرامی پيامآور مهر؛ من هرگز روزنهای به دنيای سياهی و هراس نبودهام. من همواره آواز مهر خواندهام و در ميان تاريکی به جستوجوی شبتابی و مهتابی و يا تک ستارهی مهر پرداختهام. گر گاهی با دستانی تهی بازگشتهام، از نوميدی نبوده است، بلکه خستهگی و تاولهای دردناک بیپاسخماندن مرا از پیگيری راه بازداشته است.
[
بائوبا ] | [December 10, 2003 6:38 PM ]
ممنون از رد پاي که در نوشته هايم از خود بر جاي مي نهي سپاس
[
bijan safsari ] | [December 11, 2003 12:12 AM ]
زیبا بود واقعا زیبا آنقدر بر دلم نشست که لحظاتی مرا سخت در خود فرو برد بی اختیار حالتی کودکانه یافتم و گریستم
[
hajinapelon ] | [December 11, 2003 1:24 AM ]
بيژن نکته سنج و شيرين قلم درود
نازنين استاد من، ديری است که با نوشتههای شما روح و جان تازه مینمايم.
[
بائوبا ] | [December 11, 2003 9:48 AM ]
پوريا جان درود
دوست من؛ زيبايی در دل توست که بر شرح پريشانیهای من مینشانی و آن گاه آنها در نظرگاه تو زيبا و دلنشين میگردند.
[
بائوبا ] | [December 11, 2003 9:55 AM ]
درود ي با نم نرم باران ... براي بائوبا که ميدانم با انديشه راستين مکتوب در نوشته هايش تمامي بائوباب ها را روزي هر چند دور هر چند دير روي خاک سرزمين مادري ام نابود خواهد کرد !
حق با توست ! ميدانم هنر نجات نيست اما شايد راهي به نجات باشد ....
[
نازلي ] | [December 11, 2003 12:09 PM ]
نازلی نازنين درود
درد فراتر از آن است که با تک گلی و تک مرهمی فرونشانده شود. مهربانیات هرچند که ريشهدار و بس ستودنی است، اما گره کورتر از آن است که به تک دستی گشوده گردد.
[
بائوبا ] | [December 11, 2003 1:34 PM ]
ساقیا پیمانه پر کن
عشق مادر ،
[ فرهاد ] | [December 9, 2003 6:27 PM ]واقعا توصيفش مشکل است.
فداکاری
دردمندی و التيام
پايان ناپذير
معصوم
صبور
و...
تمامی
صفتهای خوب دنيا...
فرهاد جان درود
تا مادر هست، رنج بيماری را حس نخواهی کرد. هنگامی که از او دور میشوی، به هنگام بيماری آن چنان درد بیکسی بر جانات مینشيند که تازه در میيابی بودناش چه گوهر بیهمتايی بوده است. خورشيد مهری که چون هميشه تابيده است، ما را از تاريکی خبر نبوده است.
[ بائوبا ] | [December 9, 2003 8:45 PM ]بائوباي مهربان سلام
مادر نماد عشق است مادر نماد محبت است دستهاي پر مهرش التيام بخش دردهاي زندگيست .نمونه ايثار است .ايثار بزرگترين كلمه در دنياي مادي ماست و مادر نماد ايثار است .با تشكر از مطلب زيبايتان
[ آينده ] | [December 9, 2003 10:56 PM ]مادر....
[ هومن ] | [December 9, 2003 11:54 PM ]بعضي کلمات کوتاهند ولي عجب معناي سنگيني دارند.....
عالي بود دست شما درد نکنه.
[ فرشته مهر ] | [December 10, 2003 12:38 AM ]دوستان مهربانام آینده، هومن و فرشته مهر، درود
همان گونه که هومن نازنين هم گوشزد کرد، شماری از واژهها گرچه کوتاهاند ولی با خود باری سنگين از مهر و عشق به همراه دارند که در يک دفتر نيز نگنجد.
[ بائوبا ] | [December 10, 2003 10:27 AM ]من براي يکنفر به اسم بائوبا مينويسم ... اما ميدانم براي زدودن تمام بائوباب ها مينويسد ... از احساس بسيار عميق و قابل تحسيني نوشته ايد ... احساسي که هميشه محصور دلتنگيست!
[ nazli ] | [December 10, 2003 1:12 PM ]مرسي از همه حرفاي قشنگي که برام مينويسي .
[ shaaparak ] | [December 10, 2003 3:08 PM ]اي کاش فرصت بود و نوشته هات رو ميخوندم . بازم مرسي از... از اينکه ميايي .
salam
[ Dave ] | [December 10, 2003 3:34 PM ].... روزنه اي هستي به سوي تاريکيها و وحشتسراهايي که يا خودمان از سر ناآگاهي ساختيم يا برايمان ساختند و اسيرشان شديم. روزنه اي هستي تو عزيزم. بائوباي من. ///
[ Aria ] | [December 10, 2003 4:18 PM ]نارنين نازلی درود
دوست من؛ در شگفتام که چرا بايد ياد مادر يادآور درد غربت و بیکسی باشد. اين نازنين چرا بايد تمام بار سنگين مهر و از خود گذشتهگی دنيا را به تنهايی بر دوش کشذ؟ چرا تا هنگامی که در نابش مهرش قرارداريم، از گرما و روشنیاش ناآگاهيم و چون دور شديم و دست مهرباناش بر سرمان ننشست، به ياد بياوريم که گران گوهری از دستهای لرزانامان به بيرون لغزيد و از کف برفت؟
[ بائوبا ] | [December 10, 2003 6:25 PM ]شاپرک رنگينبال درود
[ بائوبا ] | [December 10, 2003 6:28 PM ]دوست نازک خيال من دلام بر پروازت روشن است، ولی چه کنم که تاب دوری بسی سنگين و دشوار است.
ديويد نازنين درود
ديری است که ناپيدايي و دل تنگی بر دوستان خويش پسنديدهای و اين آيين مهربانان و ياران نيست.
[ بائوبا ] | [December 10, 2003 6:31 PM ]آريای نازنين درود
گرامی پيامآور مهر؛ من هرگز روزنهای به دنيای سياهی و هراس نبودهام. من همواره آواز مهر خواندهام و در ميان تاريکی به جستوجوی شبتابی و مهتابی و يا تک ستارهی مهر پرداختهام. گر گاهی با دستانی تهی بازگشتهام، از نوميدی نبوده است، بلکه خستهگی و تاولهای دردناک بیپاسخماندن مرا از پیگيری راه بازداشته است.
[ بائوبا ] | [December 10, 2003 6:38 PM ]ممنون از رد پاي که در نوشته هايم از خود بر جاي مي نهي سپاس
[ bijan safsari ] | [December 11, 2003 12:12 AM ]زیبا بود واقعا زیبا آنقدر بر دلم نشست که لحظاتی مرا سخت در خود فرو برد بی اختیار حالتی کودکانه یافتم و گریستم
[ hajinapelon ] | [December 11, 2003 1:24 AM ]بيژن نکته سنج و شيرين قلم درود
نازنين استاد من، ديری است که با نوشتههای شما روح و جان تازه مینمايم.
[ بائوبا ] | [December 11, 2003 9:48 AM ]پوريا جان درود
دوست من؛ زيبايی در دل توست که بر شرح پريشانیهای من مینشانی و آن گاه آنها در نظرگاه تو زيبا و دلنشين میگردند.
[ بائوبا ] | [December 11, 2003 9:55 AM ]درود ي با نم نرم باران ... براي بائوبا که ميدانم با انديشه راستين مکتوب در نوشته هايش تمامي بائوباب ها را روزي هر چند دور هر چند دير روي خاک سرزمين مادري ام نابود خواهد کرد !
[ نازلي ] | [December 11, 2003 12:09 PM ]حق با توست ! ميدانم هنر نجات نيست اما شايد راهي به نجات باشد ....
نازلی نازنين درود
درد فراتر از آن است که با تک گلی و تک مرهمی فرونشانده شود. مهربانیات هرچند که ريشهدار و بس ستودنی است، اما گره کورتر از آن است که به تک دستی گشوده گردد.
[ بائوبا ] | [December 11, 2003 1:34 PM ]ساقیا پیمانه پر کن