baoba

BAOBA

December 7, 2003

کلاغ خسته و داستان مهر

بر فراز درختی بلند و تن‌آور
نشسته است کلاغی
سياه و پير و خسته
کز گذرگاه زمان
بسی چيده است دانه
ای کلاغ سياه
پيام‌آور زمان
چرا چنين خسته؟
چرا چنان بال بشکسته؟
چرا چشمان‌ات به غم بنشسته؟

خاموش ای خام
تو چه ديده‌ای از روزگاران؟
در چهار ديواری امن
در سرايی گرم و راحت
سر به لاک آرامش فروبرده
چه دانی از سرمای زمستان؟
چه شنيده‌ای از غوغای مستان؟
من در گذرگاه زمان
چه بس ساليان دراز
شاهد رنج مردمان
دردمندان
از فراز شاخه‌ی اين درختان
از بلندای آسمان

ای کلاغ سياه
شاهد روزگاران تباه
شب‌های سياه
آيا نديدی به کجا
رفتند پرنده‌گان عاشق؟
مرغان خوش آوا
آنان که آواز مهر
می‌خواندند برهمه‌گان؟

چه بسيار ديدم
پرنده‌گانی بس عاشق
که به جرم مهر
شکار شدند
پوست کنده، پاره پاره، بريان
نشستند
بر سفره‌های رنگين
چه ناله‌ها شنيدم
چه فريادهای خشم‌آلود
کز گلوی اين عاشقان
برون شد پرغوغا
در مسلخ تباه‌کاران
سياه‌دلان خودباخته
آنان که تاب نياورند هرگز
آواز مهرورزان
خشم درد مندان

سال‌‌های سال
روزگاران تلخ
در سرمای سخت
در ميان شب پرستان
تنها يک زمزمه
خوانده می‌شد گاه بی‌گاه
خاموش داريد آوای عاشقان
بسوزانيد تنِ همه مهرورزان
گرامی است بس
بع بع گوسپندان

می نشينم من
بر تک شاخه‌ای بلند
در اوج درختان
می‌نشستند همه
بر بلندای آسمان
مستان و مهرورزان
سياه‌کاران بسی نوشيدند
در جام‌های زرين
شرابی سرخ فام
از خون مهرورزان
و
به آتش تن‌های سوخته‌شان
افروختند اجاق خويش

من کلاغی پير و خسته‌ام
که بسی سال‌های تلخ
ديده‌ام
و
مانده‌ام بر اين درخت
تا بازگويم حديث عاشقان
افسانه‌ی مهر
داستان سيه دلان
برتو و همه مردمان
با چشمانی نم‌ناک
بر بلندای درختی کهن
ديده‌ام بس پرنده‌گان عاشق را
در مسلخ کفتارها
در ميهمانی خون‌خواران

گر مانده‌ام هنوز
از پس اين ساليان سياه
تشنه‌بوده‌ام عمری
تشنه‌ی بازگفتن
فرياد کردن
از چه؟ از که؟
از قصه‌ی پرنده‌گان عاشق
نشسته بريان
بر سفره‌های رنگين سياه‌کاران
که من فرياد خشم‌ام
خشم دردآلود عاشقان
مهرورزان.
.......


برای پرنده‌گان عاشقی که در شانزده آذر، نوزده بهمن، هجده تير، بيست خرداد و هزاران روز تاريک ديگر آوازخوانان بر مهراب عشق قربانی شدند وز خون ايشان همه گستره‌ی زمين سرخ است و پر فرياد.

7:00 PM | Baoba

خاموش داريد آوای عاشقان
بسوزانيد تنِ همه مهرورزان
گرامی است بس
بع بع گوسپندان

حقيقت همينه. حقيقتي که سالهاست واقعيت زندگيه ماست...

[ هومن ] | [December 7, 2003 9:56 PM ]


هومن جان درود

دوست نازنين من؛ ام‌روز روز عاشقان در آتش است. روز آب‌روی مردان است. روز سياهی روی سيه دلان است. روز آتش و سوختن است. روزی است که نازنين دل‌داده‌گان آزاده را سوزاندند، بی‌خبر از آن که باد وحشی و عصيان‌گر خاکستر عشق را بر تمامی دشت، بر دريا و بر آسمان می‌گستراند و تمامی پرنده‌گان آسمان، ماهيان دريا، گل‌های دشت و جان‌داران صحرا عاشق خواهند شد و موج دريا تنها آواز عشق را برای صخره‌ها و شن‌های ساحل بازخواهد گفت و قطره‌های باران افسانه‌ی آزاده‌گی را در گوش درختان و گل‌ها زمزمه خواهند کرد؛ جوانه‌ها و شکوفه‌ها با ترانه‌ی آزادی خواهند باليد و سرود عشق تا نهايت ادامه خواهد يافت.

[ بائوبا ] | [December 7, 2003 10:29 PM ]


ممنونم سرزدی خیلی حوشحالم کردی دوست اندیشمندم .درود بر شما نمونه یک ایرانی واقعی .

[ ariyan ] | [December 8, 2003 2:16 AM ]


و آن کلاغ سرودي خواند که هنوز در سينه با خود دارم
اي کاس من هم کلاغي بودم تا مي توانستم آزاد
آواز بخوانم

[ hajinapelon ] | [December 8, 2003 2:26 AM ]


آرين جان درود
دوست آريايی؛ من سر نزدم، بلکه با شوق تمام نوشته‌هايت را خواندم. از ديدن کسانی که مهر به ايران در رگ و خون‌اشان نشسته است و آرمانی جز سربلندی ايران ندارند، هم‌واره دل‌شاد می‌شوم.

[ بائوبا ] | [December 8, 2003 8:12 AM ]


پوريا جان درود

گفته بودم که پرنده‌گان همه عاشق‌اند. تو نيز آواز مهر می‌خوانی و باد آوای‌ات را، چون ديگر عاشقان، بر شاخ‌سار درختان ايستاده، آهوان رميده و گل‌های سرمازده زمزمه می‌نمايد.

[ بائوبا ] | [December 8, 2003 8:31 AM ]


بائوباي مهربان
شايد باورت نشود اما كلام شما براي من شراب ناب هست ومن بايد جرعه جرعه آنرا بنوشم پس نظرم را در شب خواهم نوشت
اما به آقاي صف سري هم وبسايت زيباي شما را معرفي كردم .ولي ايشان خيلي دلتنگ است .اشعارشان گوياي دلتنگيشان است

[ آينده ] | [December 8, 2003 2:23 PM ]


آينده مهربان درود

دوست من؛ نوشته‌هاي دل‌نشين و پرشور شما دوستان نيز آب خنک و گوارايی است بر اين دل تشنه و روح سرگشته در بيابان زنده‌گی.

[ بائوبا ] | [December 8, 2003 10:53 PM ]


آينده جان
فراموش کردم بگويم من دير زمانی است که با قلم زيبای دوست نازنين‌ام صف سری، کام شيرين می‌نمايم. آري، دير گاهی است.

[ بائوبا ] | [December 8, 2003 10:57 PM ]


ببین چه کرده اند که مظهر سیاهی و پلشتی به امید گفتن و بیدار کردن بر فراز شاهد کهنسال از هر چه سیاهتر از خود ناله سر داده است و چه شرمگینانه از رنگ سیاهش اما خویش را سفیر زنده کردن عشق می نامد و در حسرت تکرار عاشقانه های کبوتر ها به دنبال مخاطبی دل آشنا می گردد

[ روح تشنه ] | [December 9, 2003 12:21 AM ]


روح تشنه درود
کلاغ مظهر سياهی و پليدی نيست. کلاغ شاهد روزان سياه و تباه است. در فرهنگ ما آواز کلاغ پيا‌م‌آور خوشی است نه سياهی.

[ بائوبا ] | [December 9, 2003 12:41 AM ]


و ان کلاغ گفت :
من در تمامی لحظه های پرواز مهتابی ام خوشبختم


خوشبخت مثل یک کودک بی تمیز

ازاد مثل پرستوهای سپید

ومن از تمام ديوارها و حصار ها متنفرم

و رویای نیمه شبم پنجره ای ست رو به مهتاب

اگر محصور کننده ای نباشد

حتی در تمامی لحظه های دلتنگی ام خوشبختم

حتی در تمامی لحظه های دلتنگی هم

با بی پروایی کودکانه ام خواهم دوید

من به پرواز شبهای مهتابی ام دل بسته ام

و پرواز من ببین که تا کجاست ........

[ سام ] | [December 9, 2003 1:49 AM ]


سام نازنين درود

شب‌های مهتابی، زنده‌گی در در دشت، زير آسمانی پر ستاره، بی ديوار و سقف؛ جايی که برهنه زيستن ممکن باشد، رويای تمامی ماست.
ديری است که در اين ديار انديشه را نيز در چهارچوبی به بند کشيّده‌اند و همه روح‌امان را، چون جسم پلشت خويش، به بند کشيده‌اند تا مستانه‌ زيستن و زنده‌گی را با آوازی شادمانه رقصيدن از ياد ببريم. بی‌خبرند که زيبايی‌ها را پنهان نتوان کرد و بوی خوش و موج زيبايی از ورای تمامی ديوارها آرام و بی‌صدا می‌گذرد و جان‌های عاشق را شيفته‌تر می‌نمايد.

[ بائوبا ] | [December 9, 2003 2:35 AM ]


هراسهاي بيهوده ،تا بوده همين بوده،
فرزندهاي مشروع ،شرع ، قانون
و تباهي پوچي بيهودگي
و عمر مي رسد به 30 ،50 ،70
و حاصل چند فرند وچندين نواده
و اين است ضمانت زندگي .
گوسفندهاي آبادي بالا چه فرق دارد آبادي پايين
چوپانها سرمست مغرور
سرشير هست،پنير هست و ماستهاي ترشيده
وگهگاهي گرگهاي دريده و در هر جشني و در هر عزايي
سري بريده
من رفتم ،مي روم جايز نيست من رفتم
من رفتم وحديث گفتم
چوپان به از گوسفند
آزادي به از بند چه با لبخند چه بي لبخند
آزادي به ازبند

بائوباي مهربان اين شعر از صبح مد نظرم بود وحال گفتم

[ آينده ] | [December 9, 2003 3:22 AM ]


آينده جان درود

چوپانان که تنها به اميد شير و سرشير و گوشتی بريان بر سفره، از گوسپندان در برابر گرگ‌ها نگه‌داری می‌نمايند، بسی از گرگ‌ها بدترند. گرگ را طبيعت جز به دريدن و گوشت‌خواری نيافريده است. هيچ گرگی گرگ ديگری را به هوای تکه گوشتی ندريده است. هرگز گرگی بر ماده گرگ ديگری چشم ندوخته است. آدميان و اين چوپانان گله جز به هوای پروار کردن و شير دوشيدن بر گوسپندی مهربانی ننموده‌اند. آدميان همه نامردمان شده‌اند......

[ بائوبا ] | [December 9, 2003 8:19 AM ]


دوست عزيزم سلام. ممنون به من سرزدي. بايد اميدوار بود. و به خدا توکل کرد. سياه دلان هميشه پايدار نخواهند بود. و کساني که مهر و انصاف را به زير پا لگد مي کنند و سرار رو حشان به دروغ آغشته است روزي به سزاي اعمالشان خواهند رسيد

[ فرشته مهر ] | [December 10, 2003 5:23 PM ]


فرشته مهر درود

دوست من؛ نبايد به اميد آن نشست که سياه‌دلان به خود به سزای کردارشان برسند. بايد در آتش خشم توفنده خويش ايشان را زنده زنده بسوزانيم و مکافات دهيم. ما زنده و خواهان داديم، پس بايد خود بشوريم و ننگ و تباهی از زمين بشوييم.

[ بائوبا ] | [December 10, 2003 10:06 PM ]



ساقیا پیمانه پر کن













تازه‌ترین نوشته‌ها

دل ِ خونین ِ سازها
ترسی نماند
سووشون
ناله‌ی ِ سرو
باغچه‌ی ِ سبز ِ اميدها

بایگانی نوشته‌ها

August 2010
January 2010
December 2009
August 2009
June 2009
March 2009
October 2008
September 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003

جستجو