باغ اندیشه
$عصیان --»»
$نیک اهنگ --»»
$یک پزشک --»»
$نامه‌های سوشيانت --»»
$بامدادی --»»
$زنِ روزهای ابری --»»
$مزيدی --»»
$پيكوفسكی --»»
$ققنوس --»»
$چای داغ --»»
$جمهور --»»
$ديده‌بان محيط زيست
$ديده‌بان كوهستان
$مهار بيابان‌زايی
$1984
$گوش‌زد
$ف.م.سخن
$بائوبا
$نارنجی
$توكا
$تا دانه!
$سيبستان
$آريوبرزن
$کمان‌گیر
$ایتالیا، ایتالیا
$نکته‌ها و نقطه‌ها
$فرنگوپولیس
$حرف حساب
$جوجو
$یهودی ِ سرگردان
$ديده‌بان
$پژواک
$آیه‌های وبلاگی
$قلم‌هایِ سرخ
$کوهیار
$زمانه
$سیری چند؟
$Robo
$آفرودیت
$کمان‌گیری دیگر
$بی بی سی
$بهنود
$پخش زنده
$کلاغ نه پر
$روز
$دو در دو
$عصرانه
$بالاترين
$فن‌آوری اطلاعات
$جنگل‌بان
$تمدن
$کرگدن‌نامه

November 29, 2003

دگرگونه زیستن

خسته‌ام، سخت خسته
از
چو کرمی خوار زيستن
نرم تن بودن
ناديده ماندن
له شدن، زير پا ماندن
هيچ بودن، هيچ ماندن
درون پيله‌ی حقيری زيستن
درون خاک بوی‌ناک
به دنبال خوراکی لوليدن

مرا وعده به پرواز داده بودی
دگرگونی، دگرديسی
مرا اميد به
بال‌های رنگارنگ بود
بستر گل‌ها
گل‌های نرم و لطيف
گل‌های خوش عطر
اميد زيستن بود مرا
مرا گفتی:
اندکی تاب آر
پروانه‌ای شوی رنگ رنگ
زيبا و دل فريب
بر همه گل‌ها بنشينی
شهد گل نوشی
شادمان پرواز داری

با اين سخنان دل فريب
در پيله‌ای حقير
پست و کوچک
نرم تن، بی هيچ غروری
زيستم سال‌هايی بس دراز
سال‌های سياه
اما افسوس
هرگز فرانرسيد
زمان پروانه شدن
زيبا شدن، پريدن
بر بستر گل‌ها آرميدن
شهد زندگی نوشيدن
دل دادن، دل بردن
هرگز

پرسيدم: تا چه هنگام
چنين خوار، چنين پست؟
پرواز چه شد؟
رنگين‌بالی و دل‌فريبی
آيا همه افسانه بود؟
گفتی: به پيله‌ات برگرد
آسمان پر خطر است
پرندگان همه تيز منقار
همه تيز چشم
ترا چشم در راهند
تا در آسمان شکارت کنند
چينه‌دان‌ها همه خالی
در حسرت پروانه‌ای رنگارنگ
خوش‌خرام، خوش‌گوار
برگرد درون پيله‌
هرچند کوچک
اما امن و امان
گرم و راحت

خسته‌ام، سخت خسته
از خواری آزرده
از نرم تنی
از هيچ بودن
از ميان خاک زيستن
دگرديسی چه شد؟

ساعتی پرواز
کوته زمانی زيبا بودن
رنگارنگ و دل‌فريب زيستن
لختی بر گل نشستن
اندکی شهد زندگی نوشيدن
همه آرزوی‌م سال‌ها
همه آرزوی‌م قرن‌ها

پيله‌ی امن و راحت
دير زمانی به پستی
به خواری زيستن
مرا نشايد
گفته بودی:
پروانه‌ای شوی رنگ رنگ
زيبا و دل ربا
جولان‌گه تو آسمان
بسترت همه گل‌های رنگ رنگ
چه کس گفت‌ ترا
که کرمی بودن
در پيله‌ای زيستن
هرچند ديرپا
آرزوی من است؟
ای بی‌خرد
ای خام
کرم‌ها لايق خاک‌اند
زيرپا مانده‌ای حقير
ناديده‌ای بی‌مقدار
مرا خوار شمردی
من تنها به يک اميد زاده شدم
دگرگونی، دگرگونی
با خواب و خيال پرواز
روزها شمردم
شب‌ها سپردم

می‌روم تا دگرديسی
می‌روم تا بال گستردن
پروانه شدن
رنگارنگ زيستن
از خاک جدا شدن
پيله را خواهم دريد
امن و آسايش نخواهم خواست
خواهم پريد
شهد گل از جام زندگانی
خواهم نوشيد
بگذار
شکار پرنده‌ای شوم
خوراک شکارچی تيز چشمی
اما دمی زندگانی
خوب زيستن
بالا پريدن
آسمان آبی
پروازی پر غرور
زيبا و دل‌ربا بودن
را بيازمايم
مرا از مردن باکی نيست
بگذار از خاک کندن را بياموزم
پرواز را بيازمايم
رنگارنگ گل‌ها
و گرمای آفتاب را

سرما و بوی‌ناکِ خاک
خوراک جستن
از درون بستر گورها
از ميان لاشه‌ها
از بوی‌ناک گوشت‌های فاسد
پيله‌ای حقير و نرم و ايمن
عمری ديرپا، اما خوار
مرا نشايد
همه ارزانی تو

مرا آسمان بايد
مرا شهد زندگی شايد
مرا بستر گل‌برگ‌ها
عطر گل‌ها
رنگارنگ بال‌ها
و آبی آسمان
مرا پرواز بايد
پرواز بايد
من دگرگونه خواهم شد
زيبا و دل فريب
رنگارنگ و شادمان
خواهم زيست
خواهم خواست
خواهم آزمود.

Baoba | 5:03 PM

Comments: دگرگونه زیستن

.... بائوبا .حان. مشکل سرور را خواهش مي کنم يه کاري بکن. من يه وقتايي مي بيني .حلو وبلاگ سفيد شده ات سکته کش مي کشم عزيزم. اعصابم اين مدت که نبودي قمر در عقرب بود باور کن. ميبيني که الان هم نمي تونم حرف بزنم. ///

Awareh | November 29, 2003 5:57 PM

دوست آواره و در به در من درود

من خود نيز از ديدن اين برگ‌های سپيد سخت آزرده و دل‌تنگ شده‌ام. آما چه توان کرد هنگامی که اشکال از ميزبان نابخرد است و من تنها در اين سرا ميهمانی ناخشنودم.

دوست من آواره ‌گی و بی سر و سامانی که صفت تمامی ما گم گشته‌گان است.

بائوبا | November 29, 2003 6:11 PM

... بائوبان جان. اون آواره٬ من بودم عزيزم در کامنت اول. خيلي نازي. ناراحت هم نباش. اين دفعه مي ماند پيامگير. ديگه برش نمي دارم. مي ماند. حيالت راحت باشه. ///

Aria | November 30, 2003 1:08 AM

آريا جان؛ ديدم که تو بودی. ولی از نام و لقبی که برگزيده‌ای، سخت در شگفت شدم. نام پر درد آواره که يادآور در به‌دری و بی سر و سامانی است کجا و آريای شاد که همه‌گان را به شادزيستن و شادمانه زنده‌گی را رقصيدن سفارش می‌نمايد، کجا؟

بائوبا | November 30, 2003 2:05 AM

... راستش را بخواي بائوباي نازنين. من هنوز آوازه خوان زندگي و شادخواري هستم تا لب گور و حتا پس از مرگ. فقط اين دربدري غربت خيلي بده. باور کن.

Aria | November 30, 2003 2:22 AM

سلام بائوباي مهربانم
ديشب نيز نتوانستم به سايت وزين شما راه بيابم .اما فعلا كامنتهاي آريا را خواندم.
آرياي عزيز
ساقي دلهاي غمزده ما شما هستي.كاكو شما چرا آواره باشيد آوارگان ما هستيم كه در وطن خويش به اسارت گرفتاريم .
كاك.ي مهربانم آرادي در اسارت براي ما در اين دنياي مجازي موجود مي باشد.

آينده | November 30, 2003 1:13 PM

بائوباي مهربان
شما استاد دگرديسي بنده اي حقير چنان من بوديد و مطمئنم مدت هاست كه در شهد گلها غوطه ور هستد .از اينروست كه كلامتان براي خستگان پر آب است و يادتان براي عاشقان پناه

آينده | November 30, 2003 4:09 PM