baoba

BAOBA

November 29, 2003

دگرگونه زیستن

خسته‌ام، سخت خسته
از
چو کرمی خوار زيستن
نرم تن بودن
ناديده ماندن
له شدن، زير پا ماندن
هيچ بودن، هيچ ماندن
درون پيله‌ی حقيری زيستن
درون خاک بوی‌ناک
به دنبال خوراکی لوليدن

مرا وعده به پرواز داده بودی
دگرگونی، دگرديسی
مرا اميد به
بال‌های رنگارنگ بود
بستر گل‌ها
گل‌های نرم و لطيف
گل‌های خوش عطر
اميد زيستن بود مرا
مرا گفتی:
اندکی تاب آر
پروانه‌ای شوی رنگ رنگ
زيبا و دل فريب
بر همه گل‌ها بنشينی
شهد گل نوشی
شادمان پرواز داری

با اين سخنان دل فريب
در پيله‌ای حقير
پست و کوچک
نرم تن، بی هيچ غروری
زيستم سال‌هايی بس دراز
سال‌های سياه
اما افسوس
هرگز فرانرسيد
زمان پروانه شدن
زيبا شدن، پريدن
بر بستر گل‌ها آرميدن
شهد زندگی نوشيدن
دل دادن، دل بردن
هرگز

پرسيدم: تا چه هنگام
چنين خوار، چنين پست؟
پرواز چه شد؟
رنگين‌بالی و دل‌فريبی
آيا همه افسانه بود؟
گفتی: به پيله‌ات برگرد
آسمان پر خطر است
پرندگان همه تيز منقار
همه تيز چشم
ترا چشم در راهند
تا در آسمان شکارت کنند
چينه‌دان‌ها همه خالی
در حسرت پروانه‌ای رنگارنگ
خوش‌خرام، خوش‌گوار
برگرد درون پيله‌
هرچند کوچک
اما امن و امان
گرم و راحت

خسته‌ام، سخت خسته
از خواری آزرده
از نرم تنی
از هيچ بودن
از ميان خاک زيستن
دگرديسی چه شد؟

ساعتی پرواز
کوته زمانی زيبا بودن
رنگارنگ و دل‌فريب زيستن
لختی بر گل نشستن
اندکی شهد زندگی نوشيدن
همه آرزوی‌م سال‌ها
همه آرزوی‌م قرن‌ها

پيله‌ی امن و راحت
دير زمانی به پستی
به خواری زيستن
مرا نشايد
گفته بودی:
پروانه‌ای شوی رنگ رنگ
زيبا و دل ربا
جولان‌گه تو آسمان
بسترت همه گل‌های رنگ رنگ
چه کس گفت‌ ترا
که کرمی بودن
در پيله‌ای زيستن
هرچند ديرپا
آرزوی من است؟
ای بی‌خرد
ای خام
کرم‌ها لايق خاک‌اند
زيرپا مانده‌ای حقير
ناديده‌ای بی‌مقدار
مرا خوار شمردی
من تنها به يک اميد زاده شدم
دگرگونی، دگرگونی
با خواب و خيال پرواز
روزها شمردم
شب‌ها سپردم

می‌روم تا دگرديسی
می‌روم تا بال گستردن
پروانه شدن
رنگارنگ زيستن
از خاک جدا شدن
پيله را خواهم دريد
امن و آسايش نخواهم خواست
خواهم پريد
شهد گل از جام زندگانی
خواهم نوشيد
بگذار
شکار پرنده‌ای شوم
خوراک شکارچی تيز چشمی
اما دمی زندگانی
خوب زيستن
بالا پريدن
آسمان آبی
پروازی پر غرور
زيبا و دل‌ربا بودن
را بيازمايم
مرا از مردن باکی نيست
بگذار از خاک کندن را بياموزم
پرواز را بيازمايم
رنگارنگ گل‌ها
و گرمای آفتاب را

سرما و بوی‌ناکِ خاک
خوراک جستن
از درون بستر گورها
از ميان لاشه‌ها
از بوی‌ناک گوشت‌های فاسد
پيله‌ای حقير و نرم و ايمن
عمری ديرپا، اما خوار
مرا نشايد
همه ارزانی تو

مرا آسمان بايد
مرا شهد زندگی شايد
مرا بستر گل‌برگ‌ها
عطر گل‌ها
رنگارنگ بال‌ها
و آبی آسمان
مرا پرواز بايد
پرواز بايد
من دگرگونه خواهم شد
زيبا و دل فريب
رنگارنگ و شادمان
خواهم زيست
خواهم خواست
خواهم آزمود.

5:03 PM | Baoba

.... بائوبا .حان. مشکل سرور را خواهش مي کنم يه کاري بکن. من يه وقتايي مي بيني .حلو وبلاگ سفيد شده ات سکته کش مي کشم عزيزم. اعصابم اين مدت که نبودي قمر در عقرب بود باور کن. ميبيني که الان هم نمي تونم حرف بزنم. ///

[ Awareh ] | [November 29, 2003 5:57 PM ]


دوست آواره و در به در من درود

من خود نيز از ديدن اين برگ‌های سپيد سخت آزرده و دل‌تنگ شده‌ام. آما چه توان کرد هنگامی که اشکال از ميزبان نابخرد است و من تنها در اين سرا ميهمانی ناخشنودم.

دوست من آواره ‌گی و بی سر و سامانی که صفت تمامی ما گم گشته‌گان است.

[ بائوبا ] | [November 29, 2003 6:11 PM ]


... بائوبان جان. اون آواره٬ من بودم عزيزم در کامنت اول. خيلي نازي. ناراحت هم نباش. اين دفعه مي ماند پيامگير. ديگه برش نمي دارم. مي ماند. حيالت راحت باشه. ///

[ Aria ] | [November 30, 2003 1:08 AM ]


آريا جان؛ ديدم که تو بودی. ولی از نام و لقبی که برگزيده‌ای، سخت در شگفت شدم. نام پر درد آواره که يادآور در به‌دری و بی سر و سامانی است کجا و آريای شاد که همه‌گان را به شادزيستن و شادمانه زنده‌گی را رقصيدن سفارش می‌نمايد، کجا؟

[ بائوبا ] | [November 30, 2003 2:05 AM ]


... راستش را بخواي بائوباي نازنين. من هنوز آوازه خوان زندگي و شادخواري هستم تا لب گور و حتا پس از مرگ. فقط اين دربدري غربت خيلي بده. باور کن.

[ Aria ] | [November 30, 2003 2:22 AM ]


سلام بائوباي مهربانم
ديشب نيز نتوانستم به سايت وزين شما راه بيابم .اما فعلا كامنتهاي آريا را خواندم.
آرياي عزيز
ساقي دلهاي غمزده ما شما هستي.كاكو شما چرا آواره باشيد آوارگان ما هستيم كه در وطن خويش به اسارت گرفتاريم .
كاك.ي مهربانم آرادي در اسارت براي ما در اين دنياي مجازي موجود مي باشد.

[ آينده ] | [November 30, 2003 1:13 PM ]


بائوباي مهربان
شما استاد دگرديسي بنده اي حقير چنان من بوديد و مطمئنم مدت هاست كه در شهد گلها غوطه ور هستد .از اينروست كه كلامتان براي خستگان پر آب است و يادتان براي عاشقان پناه

[ آينده ] | [November 30, 2003 4:09 PM ]



ساقیا پیمانه پر کن













تازه‌ترین نوشته‌ها

دل ِ خونین ِ سازها
ترسی نماند
سووشون
ناله‌ی ِ سرو
باغچه‌ی ِ سبز ِ اميدها

بایگانی نوشته‌ها

August 2010
January 2010
December 2009
August 2009
June 2009
March 2009
October 2008
September 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003

جستجو