باغ اندیشه
$مزيدی --»»
$یک پزشک --»»
$بامدادی --»»
$نیک اهنگ --»»
$نامه‌های سوشيانت --»»
$عصیان --»»
$توكا --»»
$تا دانه! --»»
$ديده‌بان كوهستان
$پيكوفسكی
$ديده‌بان محيط زيست
$چای داغ
$بائوبا
$جمهور
$ف.م.سخن
$نارنجی
$زنِ روزهای ابری
$مهار بيابان‌زايی
$1984
$ققنوس
$سيبستان
$آريوبرزن
$کمان‌گیر
$گوش‌زد
$ایتالیا، ایتالیا
$نکته‌ها و نقطه‌ها
$فرنگوپولیس
$حرف حساب
$جوجو
$یهودی ِ سرگردان
$ديده‌بان
$پژواک
$آیه‌های وبلاگی
$قلم‌هایِ سرخ
$کوهیار
$زمانه
$سیری چند؟
$Robo
$آفرودیت
$کمان‌گیری دیگر
$بی بی سی
$بهنود
$پخش زنده
$کلاغ نه پر
$روز
$دو در دو
$عصرانه
$بالاترين
$فن‌آوری اطلاعات
$جنگل‌بان
$تمدن
$کرگدن‌نامه

November 17, 2003

آوای زنگوله

در سال‌های دورادور
آواز زنگوله‌ای می‌آمد
در کوچه‌های تنگ مهر
دينگ دينگ
با زنگوله‌ای بر گردن می‌گذرد
دينگ دينگ
دور شويد
جذامی می‌آيد
گر از گوشت خود می‌ترسيد
دور باشيد
تا خوره بر گوشت تن‌اتان ننشيند
دينگ دينگ

در روزگار ما
بانگ هشدار زنگوله‌ای نيست
خوره گوشتی را با خود نبرده است
تا از ديدن آن چهره درهم کنی
اما
ردپای فقر برچهره‌ کودکان
فروشنده‌گان کوچک بدبختی
سخت گران نشسته است
بوی ناک است
ناپاک است
مندرس است
ناداری است
بيماری است
فقر است
زشت و کريه‌
دل آشوبه‌ات می‌آورد

هنوز هم هستند مردمانی
که با ديدن چهره‌های فقر زده
چهره درهم می‌کشند
گويا آوای زنگوله‌ی جذاميان
در گوش‌ا‌شان می‌نشيند
دينگ دينگ

دينگ دينگ
دور باشيد دور
بی‌چاره‌ای با صورتی ناشسته
با تنی لهيده
خم شده در زير بار فقر
جامه‌ای هزار پاره
در سر چهار راهی
در گوشه‌ی گذرگاهی
دامان‌ات را می‌گيرد
از من بخر
گلی، فالی، خوراکی‌ای
بر سلامت و دارايی خود
شادمان بمان
دستی از پنجره ماشين
به درون می‌خزد
تمنای توجهی دارد
از من بخر
به شکرانه‌ی دارايی‌ات

ای بزرگ مرد
چه آسان رو بر می‌گردانی
شيشه را بالا می‌دهی
زير لب شکوه از گدايان می‌کنی
بوی بدی می‌داد
بوی فقر، بوی ناداری
دست‌اش لای شيشه مانده است
جرم‌اش نشان دادن فقر است
دل‌ات را چرکين کرد
وای که دل‌آشوبه می‌آرد!
سکه‌ای صدقه می‌دهی
حساب خويشتن پاک می‌داری
بانگ زنگوله‌ای می‌آيد
دينگ دينگ

دينگ دينگ
هشدار
دور باشيد دور
فقر و مرض در راه است
دست‌های پاک‌اتان را دور داريد
جامه‌ی پاکيزه‌ را از اين
دست‌های آلوده دور داريد
اين از خوره بدتر است
اين نماد بدبختی است
اين همان فقری است که
بر دامان ايشان نشانده‌اند
دينگ دينگ

دينگ دينگ
قسمت فسانه است
سفره‌های لبالب
ميهمانی‌های پر بخشش
سخاوت بزرگ مردان
که در جشن عاطفه‌ها
چند ميليون می‌بخشند
تا دامان ناپاک خويش
بشويند از لکه‌های پلشت
اما
اين لکه‌های خون
ماندنی است
ابدی است

دينگ دينگ
دور باشيد دور
آوای زنگوله‌ای می‌آيد
دينگ دينگ

Baoba | 1:34 PM

Comments: آوای زنگوله

بائوباي مهربان چهره فقر روح عزيزت را آزرده است.من هم امروز روحم آ”زرده شد كه در مسيري كه مي رفتم در ميان برف خانه هاي كاهگلي را مي ديدم .آه خدا بساط زندگي نموديان را به هم ريز تا جماعتي چنين با فقر دست وچنجه نرم نكنند.
راستي بائوباي مهربان قرار بود نشاني email تان را بدهيد .دوست خوبم مهر شما چنان ريشه اي در قلب من همواره جاي دارد.

آينده | November 17, 2003 5:47 PM

درود
زيبايي کلمات با تلخي واقعيت ...
ولي گريزي نيست. بايد زندگي کرد بايد اميد داشت.
موفق باشيد.

هومن | November 17, 2003 11:56 PM

فاتحان به زمين مي افتند اما بر زمين نمي مانند و در امتداد صعود بلند خويش ، جان سخت و پر توان معناي نا خوش سقوط را منكوب مي كنند .من ايمان دارم که زمين از ان گرسنگان خواهد شد و فقر عامل تعالي انسان خواهد بود هر چند که جهان در کف نامردمان باشد ولي اينده از ان انسان است انساني که ياد گرفته است از بعد انساني خويش بگذرد و گام ديگر بر سر گردون نهد

sam | November 18, 2003 11:56 PM

درود

آينده‌ی مهربان؛ من ديری است که از نامه نوشتن و نامه خواندن سخت گريزان‌ام. مرا معذور دار.

بائوبا | November 23, 2003 12:07 PM

درود

هومن نازنين؛ اين نماهای تلخ و جگرخراش را هر روز می‌بينيم، ولی دگر چشمان‌امان از ديدن و گوش‌هامان از شنيدن سر باز می‌زنند.

بائوبا | November 23, 2003 12:08 PM

درود

سام نيک‌انديش؛ عمری با اين شعارها که آينده از آن گرسنه‌گان و پابرهنه‌گان است، مردمان را گرسنه و پای برهنه نگاه داشته‌اند. بايد برخاست و آن چه که از آن ماست را باز پس گرفت. گر صبر نماييم که آينده از آن ما گردد، تا ابد بايد چشم به در دوزيم و گوسپند شمريم تا با خيال شيرين آينده‌ای دل پذير خوش بخوابيم.

بائوبا | November 23, 2003 12:08 PM