آوای زنگوله
در سالهای دورادور
آواز زنگولهای میآمد
در کوچههای تنگ مهر
دينگ دينگ
با زنگولهای بر گردن میگذرد
دينگ دينگ
دور شويد
جذامی میآيد
گر از گوشت خود میترسيد
دور باشيد
تا خوره بر گوشت تناتان ننشيند
دينگ دينگ
در روزگار ما
بانگ هشدار زنگولهای نيست
خوره گوشتی را با خود نبرده است
تا از ديدن آن چهره درهم کنی
اما
ردپای فقر برچهره کودکان
فروشندهگان کوچک بدبختی
سخت گران نشسته است
بوی ناک است
ناپاک است
مندرس است
ناداری است
بيماری است
فقر است
زشت و کريه
دل آشوبهات میآورد
هنوز هم هستند مردمانی
که با ديدن چهرههای فقر زده
چهره درهم میکشند
گويا آوای زنگولهی جذاميان
در گوشاشان مینشيند
دينگ دينگ
دينگ دينگ
دور باشيد دور
بیچارهای با صورتی ناشسته
با تنی لهيده
خم شده در زير بار فقر
جامهای هزار پاره
در سر چهار راهی
در گوشهی گذرگاهی
دامانات را میگيرد
از من بخر
گلی، فالی، خوراکیای
بر سلامت و دارايی خود
شادمان بمان
دستی از پنجره ماشين
به درون میخزد
تمنای توجهی دارد
از من بخر
به شکرانهی دارايیات
ای بزرگ مرد
چه آسان رو بر میگردانی
شيشه را بالا میدهی
زير لب شکوه از گدايان میکنی
بوی بدی میداد
بوی فقر، بوی ناداری
دستاش لای شيشه مانده است
جرماش نشان دادن فقر است
دلات را چرکين کرد
وای که دلآشوبه میآرد!
سکهای صدقه میدهی
حساب خويشتن پاک میداری
بانگ زنگولهای میآيد
دينگ دينگ
دينگ دينگ
هشدار
دور باشيد دور
فقر و مرض در راه است
دستهای پاکاتان را دور داريد
جامهی پاکيزه را از اين
دستهای آلوده دور داريد
اين از خوره بدتر است
اين نماد بدبختی است
اين همان فقری است که
بر دامان ايشان نشاندهاند
دينگ دينگ
دينگ دينگ
قسمت فسانه است
سفرههای لبالب
ميهمانیهای پر بخشش
سخاوت بزرگ مردان
که در جشن عاطفهها
چند ميليون میبخشند
تا دامان ناپاک خويش
بشويند از لکههای پلشت
اما
اين لکههای خون
ماندنی است
ابدی است
دينگ دينگ
دور باشيد دور
آوای زنگولهای میآيد
دينگ دينگ
بائوباي مهربان چهره فقر روح عزيزت را آزرده است.من هم امروز روحم آ”زرده شد كه در مسيري كه مي رفتم در ميان برف خانه هاي كاهگلي را مي ديدم .آه خدا بساط زندگي نموديان را به هم ريز تا جماعتي چنين با فقر دست وچنجه نرم نكنند.
راستي بائوباي مهربان قرار بود نشاني email تان را بدهيد .دوست خوبم مهر شما چنان ريشه اي در قلب من همواره جاي دارد.
آينده | November 17, 2003 5:47 PM
درود
زيبايي کلمات با تلخي واقعيت ...
ولي گريزي نيست. بايد زندگي کرد بايد اميد داشت.
موفق باشيد.
هومن | November 17, 2003 11:56 PM
فاتحان به زمين مي افتند اما بر زمين نمي مانند و در امتداد صعود بلند خويش ، جان سخت و پر توان معناي نا خوش سقوط را منكوب مي كنند .من ايمان دارم که زمين از ان گرسنگان خواهد شد و فقر عامل تعالي انسان خواهد بود هر چند که جهان در کف نامردمان باشد ولي اينده از ان انسان است انساني که ياد گرفته است از بعد انساني خويش بگذرد و گام ديگر بر سر گردون نهد
sam | November 18, 2003 11:56 PM
درود
آيندهی مهربان؛ من ديری است که از نامه نوشتن و نامه خواندن سخت گريزانام. مرا معذور دار.
بائوبا | November 23, 2003 12:07 PM
درود
هومن نازنين؛ اين نماهای تلخ و جگرخراش را هر روز میبينيم، ولی دگر چشمانامان از ديدن و گوشهامان از شنيدن سر باز میزنند.
بائوبا | November 23, 2003 12:08 PM
درود
سام نيکانديش؛ عمری با اين شعارها که آينده از آن گرسنهگان و پابرهنهگان است، مردمان را گرسنه و پای برهنه نگاه داشتهاند. بايد برخاست و آن چه که از آن ماست را باز پس گرفت. گر صبر نماييم که آينده از آن ما گردد، تا ابد بايد چشم به در دوزيم و گوسپند شمريم تا با خيال شيرين آيندهای دل پذير خوش بخوابيم.
بائوبا | November 23, 2003 12:08 PM