باغ اندیشه
$عصیان --»»
$نیک اهنگ --»»
$یک پزشک --»»
$نامه‌های سوشيانت --»»
$بامدادی --»»
$زنِ روزهای ابری --»»
$مزيدی --»»
$پيكوفسكی --»»
$ققنوس --»»
$چای داغ --»»
$جمهور --»»
$ديده‌بان محيط زيست
$ديده‌بان كوهستان
$مهار بيابان‌زايی
$1984
$گوش‌زد
$ف.م.سخن
$بائوبا
$نارنجی
$توكا
$تا دانه!
$سيبستان
$آريوبرزن
$کمان‌گیر
$ایتالیا، ایتالیا
$نکته‌ها و نقطه‌ها
$فرنگوپولیس
$حرف حساب
$جوجو
$یهودی ِ سرگردان
$ديده‌بان
$پژواک
$آیه‌های وبلاگی
$قلم‌هایِ سرخ
$کوهیار
$زمانه
$سیری چند؟
$Robo
$آفرودیت
$کمان‌گیری دیگر
$بی بی سی
$بهنود
$پخش زنده
$کلاغ نه پر
$روز
$دو در دو
$عصرانه
$بالاترين
$فن‌آوری اطلاعات
$جنگل‌بان
$تمدن
$کرگدن‌نامه

November 13, 2003

تنها یک پرسش

يک افسانه

او خوش‌بخت بود
پرسشی نداشت
اما روزی پرسشی
به پيش وی آمد
و از آن پس خوش‌بختی
بسيار دور بود
بسی کوچک بود

او از خدا
معنای زنده‌گی را پرسيد
اما
خدا پاسخ را
با همان پرسش داد

گفتا: اجابت تو
همين یک پرسش است
آن را بگير
در دل بکار
فراموش مکن
که اين دانه ای است
آب و نور می‌خواهد

او پرسش را کاشت
آبش داد
نورش داد
و پرسش جوانه زد
شکفت و ريشه کرد
ساقه و شاخه و برگ آورد
و هر ساقه پرسشی شد
و هر شاخه پرسشی
و هر برگ خود
پرسشی ديگر

و او که تنها
يک پرسش داشت
درختی شد
که از هر شاخه‌اش
پرسشی آويخته بود
هر برگ تازه
دردی تازه بود
و هر بار که
ريشه فروتر می‌رفت
درد نيز ژرف‌تر می‌شد

فرشته ها می‌ترسيدند
فرشته ها
از آن همه پرسش ريشه دار
می‌ترسيدند

اما خدا گفت:
نترسيد
درخت او ميوه خواهد داد
و باری که اين درخت خواهد آورد
شناخت است

فصل ها گذشت
دردها گذشت
درخت ميوه داد
بسياری آمدند
پاسخ‌های او را چيدند
اما در دل هر ميوه
باز دانه ای بود
و هر دانه
آغاز درختی
و هر که ميوه ای را برد
در دل خویش
بذر پرسش تازه ای را
کاشت.

Baoba | 1:05 PM

Comments: تنها یک پرسش

.... تو نوازنده ي آهنگهاي گمشده ي قلب مني.

Aria | November 13, 2003 2:11 PM

آريا جان درود

اين آهنگ و سرود از ديگری بوده است و من تنها با اين ساز شکسته که تارهايش از بسياری زخمه ريش‌ ريش گشته است، ناشيانه آن را باز نواخته‌ام.

بائوبا | November 13, 2003 3:10 PM

درود بابوباي مهربان همانطور که گفتم اين افسانه از من نيست اما به نوعي حرف دل من بود ممنونم از لطفت

SAM | November 13, 2003 8:02 PM

بائوباي مهربانم
سلام.بسيار زيبا نوشتي .پروردگار در جواب فرشتگان در مورد خلقت انسان گفت که من چيزي را مي دانم که شما نمي دانيد.
اما بائوباي مهربانم من شديدا نگران احمد باطبي عزيز هستم .

آينده | November 14, 2003 12:51 AM

آقايون من هم از همه شما ممنونم.
بخاطر نکته سنجي هاتون براي دقتتون و براي صداقتتون.
موفق باشيد.

هومن | November 14, 2003 12:57 AM

بائوباي مهربانم
با وجود اينکه سوزش تب تمام وجودم را فرا گرفته به نوشتن پرداختم تا براي آزاديش فرياد زنم و در صبحانه از اينکه دوست دارم او ازشر سياه انديشان گريخته باشد نوشتم .
بائوباي عزيز لينک دو کليپ زيبا را در نوشتار جديدم قرار داده ام واميدوارم اين دو کليپ را ببينيد

آينده | November 14, 2003 3:09 AM