November 13, 2003
يک افسانه
او خوشبخت بود
پرسشی نداشت
اما روزی پرسشی
به پيش وی آمد
و از آن پس خوشبختی
بسيار دور بود
بسی کوچک بود
او از خدا
معنای زندهگی را پرسيد
اما
خدا پاسخ را
با همان پرسش داد
گفتا: اجابت تو
همين یک پرسش است
آن را بگير
در دل بکار
فراموش مکن
که اين دانه ای است
آب و نور میخواهد
او پرسش را کاشت
آبش داد
نورش داد
و پرسش جوانه زد
شکفت و ريشه کرد
ساقه و شاخه و برگ آورد
و هر ساقه پرسشی شد
و هر شاخه پرسشی
و هر برگ خود
پرسشی ديگر
و او که تنها
يک پرسش داشت
درختی شد
که از هر شاخهاش
پرسشی آويخته بود
هر برگ تازه
دردی تازه بود
و هر بار که
ريشه فروتر میرفت
درد نيز ژرفتر میشد
فرشته ها میترسيدند
فرشته ها
از آن همه پرسش ريشه دار
میترسيدند
اما خدا گفت:
نترسيد
درخت او ميوه خواهد داد
و باری که اين درخت خواهد آورد
شناخت است
فصل ها گذشت
دردها گذشت
درخت ميوه داد
بسياری آمدند
پاسخهای او را چيدند
اما در دل هر ميوه
باز دانه ای بود
و هر دانه
آغاز درختی
و هر که ميوه ای را برد
در دل خویش
بذر پرسش تازه ای را
کاشت.
.... تو نوازنده ي آهنگهاي گمشده ي قلب مني.
[
Aria ] | [November 13, 2003 2:11 PM ]
آريا جان درود
اين آهنگ و سرود از ديگری بوده است و من تنها با اين ساز شکسته که تارهايش از بسياری زخمه ريش ريش گشته است، ناشيانه آن را باز نواختهام.
[
بائوبا ] | [November 13, 2003 3:10 PM ]
درود بابوباي مهربان همانطور که گفتم اين افسانه از من نيست اما به نوعي حرف دل من بود ممنونم از لطفت
[
SAM ] | [November 13, 2003 8:02 PM ]
بائوباي مهربانم
سلام.بسيار زيبا نوشتي .پروردگار در جواب فرشتگان در مورد خلقت انسان گفت که من چيزي را مي دانم که شما نمي دانيد.
اما بائوباي مهربانم من شديدا نگران احمد باطبي عزيز هستم .
[
آينده ] | [November 14, 2003 12:51 AM ]
آقايون من هم از همه شما ممنونم.
بخاطر نکته سنجي هاتون براي دقتتون و براي صداقتتون.
موفق باشيد.
[
هومن ] | [November 14, 2003 12:57 AM ]
بائوباي مهربانم
با وجود اينکه سوزش تب تمام وجودم را فرا گرفته به نوشتن پرداختم تا براي آزاديش فرياد زنم و در صبحانه از اينکه دوست دارم او ازشر سياه انديشان گريخته باشد نوشتم .
بائوباي عزيز لينک دو کليپ زيبا را در نوشتار جديدم قرار داده ام واميدوارم اين دو کليپ را ببينيد
[
آينده ] | [November 14, 2003 3:09 AM ]
ساقیا پیمانه پر کن
.... تو نوازنده ي آهنگهاي گمشده ي قلب مني.
[ Aria ] | [November 13, 2003 2:11 PM ]آريا جان درود
اين آهنگ و سرود از ديگری بوده است و من تنها با اين ساز شکسته که تارهايش از بسياری زخمه ريش ريش گشته است، ناشيانه آن را باز نواختهام.
[ بائوبا ] | [November 13, 2003 3:10 PM ]درود بابوباي مهربان همانطور که گفتم اين افسانه از من نيست اما به نوعي حرف دل من بود ممنونم از لطفت
[ SAM ] | [November 13, 2003 8:02 PM ]بائوباي مهربانم
[ آينده ] | [November 14, 2003 12:51 AM ]سلام.بسيار زيبا نوشتي .پروردگار در جواب فرشتگان در مورد خلقت انسان گفت که من چيزي را مي دانم که شما نمي دانيد.
اما بائوباي مهربانم من شديدا نگران احمد باطبي عزيز هستم .
آقايون من هم از همه شما ممنونم.
[ هومن ] | [November 14, 2003 12:57 AM ]بخاطر نکته سنجي هاتون براي دقتتون و براي صداقتتون.
موفق باشيد.
بائوباي مهربانم
[ آينده ] | [November 14, 2003 3:09 AM ]با وجود اينکه سوزش تب تمام وجودم را فرا گرفته به نوشتن پرداختم تا براي آزاديش فرياد زنم و در صبحانه از اينکه دوست دارم او ازشر سياه انديشان گريخته باشد نوشتم .
بائوباي عزيز لينک دو کليپ زيبا را در نوشتار جديدم قرار داده ام واميدوارم اين دو کليپ را ببينيد
ساقیا پیمانه پر کن