باغ اندیشه
$نیک اهنگ
$یک پزشک
$مزيدی
$عصیان
$ایتالیا، ایتالیا
$كمان‌گير فارسی
$گوش‌زد
$Robo
$سيبستان
$بامدادی
$مانيا
$ديده‌بان كوهستان
$مهار بيابان‌زايی
$توكا
$جمهور
$پيكوفسكی
$بائوبا
$تا دانه!
$1984
$ف.م.سخن
$چای داغ
$ديده‌بان محيط زيست
$کوهیار
$کمان‌گیر
$زنِ روزهای ابری
$ديده‌بان
$کلاغ نه پر
$یهودی ِ سرگردان
$ققنوس
$نامه‌های سوشيانت
$آیه‌های وبلاگی
$نارنجی
$آريوبرزن
$نکته‌ها و نقطه‌ها
$فرنگوپولیس
$حرف حساب
$جوجو
$پژواک
$قلم‌هایِ سرخ
$زمانه
$سیری چند؟
$آفرودیت
$بی بی سی
$بهنود
$پخش زنده
$روز
$دو در دو
$عصرانه
$بالاترين
$فن‌آوری اطلاعات
$جنگل‌بان
$تمدن
$کرگدن‌نامه

November 5, 2003

شب

افق سرخ‌گون بود
جشن رنگ و نور برپا بود
يک‌تای آسمان می‌رفت
پرشکوه و زرين
تا جام طلا پنهان دارد
ازجام‌ افق اما
شراب سرخ لب پر می‌زد
از افق خون می‌چکيد
نور می‌چکيد
سرخ می‌پاشيد
جشنی بر پا بود
غروب غوغا می‌کرد
آسمان مست بود
ميهمانی رنگ بود
سايه‌ها می‌باليدند
می رقصيدند مستانه
جشن سايه‌ها نيز برپا بود

ديری نپاييد
جام‌ها تهی شد
رقص سايه‌ها پايان گرفت
سايه‌ها فروهشتند
نورها فروپاشيدند
خون‌ها فروشستند
آسمان به خواب مستی رفت
سياه شد
سياه

شب فرارسيد
آرام و بی‌هياهو
بی‌خون و تاريک
مغرور و ساکت
بی هيچ رنگ و بی‌هيچ خون
شب اما
سياه نبود
محبوبی داشت پر شور
شرم‌گين و نقره فام
که نور می‌پاشيد
ناز میفروخت
دل می‌برد
مه‌تاب درخشان
ميهمان شب سيه روی بود
جشنی برپا بود
ستاره‌ها نيز تک تک می‌آمدند
همه نوری کوچک با خود
از برای آسمان شب می‌آوردند
هزاران هزار ستاره
بر گرد ماه
اين ساقی شب
نور می پاشيدند
و به آوای شباهنگ
می رقصيدند

عاشقان شرم‌سار و ترسان
از گوشه‌های شب
بيرون می‌شدند
جامی در دست
ياری در کنار
يا يادی از يک يار
باده می‌نوشيدند
و
بر شب و مه‌تاب و ستاره‌ها
سجده می‌بردند
نسيم آمد
گيسوان بيد پريشان کرد
بيد در مه‌تاب
با نسيم
عاشقانه می‌رقصيد
مستانه می‌چرخيد
دل‌داده‌گان شادان
از پرده شب
به جشن مه‌تاب می‌آمدند
دل می‌دادند و دل می‌بردند
رازها در دل شب
آرام و بی‌صدا
با لرزش دستی
با برق نگاهی
با بوسه‌ای
با چند واژه‌ی مهرآميز
بازگو می‌شدند
شب مهربانانه
راز می‌پوشيد
ستاره‌ها و مه‌تاب
رازدار شب بودند
و خود با مهر
بی شتاب
بی‌ هياهو
بر زمين نور می‌پاشيدند

مستان شب را ستايش می‌کردند
جام‌ها لبالب بود
دل‌ها گسترده
و شب تنها
بوی مهر می‌داد
نسيم شراب در دست می‌آمد
شب همه مستی بود و شور
زنده‌گان در شب می‌زيستند
خفته‌گان مرده بودند
شور را گم کرده بودند
راز مستی نمی‌دانستند
عشق را از ياد برده بودند
از
نقره‌فام مه‌تاب
آوای ستاره‌ها
شراب هستی
بانگ نوشانوش
لرزش دل
نازک تنی معشوق
رقص نسيم در تن بيد
لرزش آب در هم‌اغوشی مه‌تاب
از راز شب
از سکوت
بی خبر مانده بودند

شب بود و مه‌تاب
نور می‌پاشيد
ناز می‌فروخت
دل می‌برد
هزاران هزار ستاره
هريک فانوسی در دست
ميهمان آسمان بودند
شب بود.

Baoba | 2:33 PM

Comments: شب

بائوباي عزيز براستي گل يخ در قلبانم خانه كرده ومشك پر اشك چشمم را خشك كرده .اما چه احساس زيبايي دارم.

آينده | November 5, 2003 9:34 PM

آينده‌ی دل داده درود
گويا عشق پاک از خود بی‌خودت کرده است. مگر چند قلب داری که از قلبانم سخن می‌گويی؟

بائوبا | November 5, 2003 10:33 PM

درود
مثل هميشه. چي ميتونم اضافه کنم وقتي به اين زيبايي مينويسي پس فقط ميخوانم و لذت ميبرم.
موفق باشيد.

هومن | November 6, 2003 12:14 AM

خيلی قشنگه. اين شعرها از خودته؟

کاپیتان نمو | November 6, 2003 12:19 AM

دوستان نازنين درود

گر اين وصف پريشانی‌های من به دل‌اتان می‌نشيند، تنها از نزديکی دل‌هاست و بس.

بائوبا | November 6, 2003 1:03 AM

... عحب شبيست براي عاشق شدن و رقصيدن و ميگساري.

Aria | November 6, 2003 3:33 PM

بائوباي عزيزم
من از راهنمايي شمل بسي سپاسگذارم .زيرا در نتيجه راهنمايي شما پيله تنهايي خويش را دريدم .گر چه بال پروازم شكست اما به آرامش رسيدم و دوباره پر پرواز خواهم گرفت.اگر در آن روز زياده گويي كردم از هيجان دگرديسي بود .باز هم از خدمت شما بزرگوار عذر مي خواهم

آينده | November 6, 2003 3:41 PM

آريا جان؛ آری شب تنها از آن عاشقان و باده‌نوشان و زنده‌گان است. خفته‌گان در بستر خويش مرده‌اند و از شور و مستی و عشق هيچ ندانند و بی‌خبر مانده‌اند.

بائوبا | November 7, 2003 1:41 AM

بائوباي عزيزم بسي دلتنگم

آينده | November 7, 2003 11:41 PM

بائوباي عزيزم نمي دانم از چه رو مرا چنين مجازات سختي كردي نمي دانم .نمي دانم چرا مرا از نظرات زيبايت محروم كردي.خيلي ناراحت شدم .اميدم به فكر زيباي شما بود .دلم شكست صدايش به گوشتان نرسيد .آري عاشقان را در صف انديشمندان جايي نيست كه آنان براستي ديوانگانند.

آينده | November 8, 2003 12:05 AM

درود
حق با شماست. فکر ميکنم علت اصلي همان بي اعتمادي باشد.
موفق باشيد.

هومن | November 8, 2003 12:30 AM