رود
رودخانه بودم
شاد و پر خروش
پرجنبش و روان
زلال و پاک
مست از شتاب رفتن
رقصان و پر شور
کف کنان و پایکوبان
پرهياهو و خيزان
مست از نيروی خيزش
پر ز خواهش رفتن
پيوستن
باز رفتن
جوييدن
با آوايی خوش و گوشنواز
که همهگان را
فرا میخواند به
جشن پاکی و زلال
به ميهمانی
تن شستن از غبار
دل شستن از فريب
رفتن
با شتاب رفتن
تن به موج سپردن
دل به آب بستن
در زلال رها شدن
در شور جوانی گم شدن
و من
شور آبیها بودم
زلال عشق
رقص موج
شويندهی اندوه
شوق رفتن
شناور شدن
غرق شدن
از سياهی رستن
و سکون صخرهها
و تن داغ ماسهها
همه در حسرت من بودند
تا بيايم و بشويم
درد را
رنج را
سياهی را
و
آبی من
بر دل سوخته از هرم فريب
خنکا بخشد
رنگ شويد
درد شويد
مرهمی باشد
بر آتش دلهاشان
اما تو
صخرهای سخت سنگين
ايستا و با وقار
پای در آب
سر در آفتاب
مغرور و سربلند
داغ از گرمای آفتاب
شادان از ابَرتنی
تنها و خاموش
سرسخت و سربلند
در ميانه راه
ايستاده بودی
و من
همه شور رفتن
هياهوی موج
شتابی کفآلود
زلال و بی فريب
به تو رسيدم
و دل
به خاموشیات
ايستايیات
وقار و سختیات
سپردم
و من
همه شور
همه رود
همه موج
همه آبی
همه زلالام
را به تو بخشيدم
یکی گفت:
وای برتو
که صخرهها همه از سنگاند
موجها را برمیگردانند
و به جلبکهای حقير
برای سبز شدن و پوشش
روی نشان میدهند
صخرهها را
با موج و رود کاری نيست
از فروريختن بيمناکاند
گفتم:
با تو میمانم
تا ابد
بر تن تو موج میپاشم
گرد اندوه میشويم
مهر میورزم
زلال میبخشم
خنکا میدهم
میمانم، میمانم
گفتی:
رود زنده به رفتن است
به خيزش و موج
از جنس صخره نيست
گر بمانی،
همه شتاب از تو برگيرم
نه موجی ماند و نه شوری
نه هياهويی و نه زلالی
جويی شوی به گرد صخرهای
خرد و خوار
مرا با جویهای حقير
کاری نيست
تو نيز گر جوی کوچکی شوی
مهرت خوار گردد
خرد گردد
شايد هم
به نفرت بدل گردد
بیزاری از آن که
ترا از رفتن و پيوستن
بازداشت
و خاموش ماند و دم نزد
تا خوارشدنات
تا از خيزش و شور افتادنات
تا بیغروریات
تا خاموشیات
برو با شتاب
هم چنان پرهياهو
پر موج
شادان و خوش
و من آوای ترا
همواره
از دور خواهم شنيد
و به ياد خواهم آورد
رود پر خروشی را
که دل به من سپرده بود
برو که زندهگی در رفتن است
برو تا آبی دريا
برو تا زلال بیپايان
برو تا ماهيان دريا
برو ای رفتنات
حسرت تمام صخرهها
سنگريزهای از من ببر
به يادگار
برو
پر موج و پر شتاب
برو تا از خيزش نهافتادهای
برو
و
من رفتم
رفتم تا آبی دريا
رفتم تا بستر ماهيان رقصان
رفتم تا صدفهای خاموش
اکنون که خود دريايم
اکنون که دريای مهرم
در هر موج
فرياد میزنم
نام تو را
ای صخرهی ايستا
ای غرور تنها
ای نازنينِ خاموش
ای تن سخت نازک دل
ای تنهای مهربان
آوازم را
به ياد تو میخوانم
بلند و پرهياهو
باشد که باد
آواز مهر مرا
بر تو آورد
بدان که کنون
گر دريای مهرم
تنها از آن روست
که سنگ ريزهای دارم
از گوهر مهر صخرهای تنها
از تو
و من پرهياهو آواز مهر میخوانم
تا صخرهای در دور دست
مرا به ياد آورد
مرا که جوی کوچکی بودن
به گرد صخرهای را
سخت خواهان بودم
مرا که کنون دريای مهرم
آبی
زلال
بی پايان
پر موج.
.... بائوباي عزيز. اون شراب بهشتي که اينقدر وصفش را تو همه کتابها مي کنن؛ تو هستي مگه نه؟. براي شرابي که افکار و احساسات تو باشن؛ آقا .حان من يکي حاضرم تمام شبانه روز نماز بخونم و نيايشت کنم.
Aria | November 3, 2003 1:54 PM
آريای نازنين درود
باور کن که من هيچ نيستم جز باز تاب شور و مهر تو. پيش از اين هم گفتهام و باز میگويم که گر اندکی مستی در اين جام هست از شراب توست.
گر بنا بر نيايش باشد، بايد بر پيامبر شادمانه زيستن و مهرورزیدن که تو هستی، نماز گزارد.
بائوبا | November 3, 2003 2:24 PM
دوست من ، بسیار زیباست. یاد یکی از نوشته های خودم در مورد رودخونه افتادم. اگه پیداش کنم ، لینکش رو برات میفرستم.
کاپیتان نمو | November 3, 2003 11:50 PM
سلام
ممنون از لطفت. واقعا لذت ميبرم از خواندنه وبلاگت.
هومن | November 4, 2003 12:09 AM
بائوباي مهربان
در زير باران خيس خيس شدم اما اينبار غم از خانه دلم نرفت
آينده | November 4, 2003 12:45 AM
دوستان گرامی درود
از مهرتان سپاسگزارم.
بائوبا | November 4, 2003 12:53 AM
تعربف وب لاگ شما توي يك وب لاگ ديگه من رو به اينجا كشوند.دوتا از اخرين شعرهاتون رو خوندم عالي بود.در مورد اخري ياد اين بيت افتادم:ما زنده از انيم كه ارام نگيريم موجيم كه آسودگي ما عدم ماست/سربلند باشي
زنداني | November 4, 2003 10:45 AM
دوست عزيز
نوشته هايت دل را به آتش ميکشد و زبانه اش تا مغز را ميسوزاند. چنان شوري بر پا کردي که رقصي چنين ميان ميدانم آرزوست.
هم خويش را بيگانه کن هم خانه را ويرانه کن
آنگه بيا با عاشقان همخانه شو همخانه شو
ehsan | November 4, 2003 12:31 PM
چندان دعا کن در نهان چندان بنال اندر شبان
کز گنبد هفت اسمان از گوش تو ايد ندا
گر مجرمي بخشيدمت وز جرم امرزيدمت
فردوس خواهي دادمت خاموش رها کن اين دعا
گفتا نه اين خواهم نه ان ديدار حق خواهم عيان
گر هفت بحر اتش شود من در روم بهر لقا
sam | November 4, 2003 11:14 PM
دوستان پر احساس درود
ميعاد گرامی؛ از مهرت سپاسگزارم.
احسان جان؛ پيام تو که پر شورتر از نوشتهی من بود.
سام نازنين؛ شعر مولانا آتشي است که جانهای عاشق را سخت شعلهور میسازد.
بائوبا | November 4, 2003 11:33 PM
... بائو با جان. فدات بشم . اينکه نميشه تو و سام عزيز٬ آنسوي دنيا و من اين سوي دنيا بدون با هم بودنُ شراب « اشم وهو » بنوشيم. بيا و اي دوست عزيز. آهنگهايي نيز بر اين سرايشهاي بهشتي و سيمرغي ات بگذار. من نمي گويم چه آهنگهايي. ولي مي دانم که خودت خوش ذوق هستي. اونوقت تو و سام نازنين و من دلخسته ي عاشق بشينيم دور وبلاگ بهشتي ات و ساتگين ساتگين شراب بنوشيم. من چقدر خوشحالم که تو را کشف کردم و سام عزيز را. خيلي دوستتون دارم. ايرانم آرزوست. ايرانزمينم.
Aria | November 5, 2003 2:47 AM
۱۶ آبانماه .مراسم اولين سالگرد درگذشت صفرخان قهرمانيان ...
روشن | November 5, 2003 3:01 AM
مي ده گزافه ساقيا تا کم شود خوف و رجا
گردن بزن انديشه را ما از کجا او از کجا
پيش آر نوشانوش را از بيخ برکن هوش را
آن عيش بيروپوش را از بند هستي برگشا
در مجلس ما سرخوش آ برقع ز چهره برگشا
زان سان که اول آمدي اي يفعل الله ما يشا
زودتر بيا هين دير شد دل زين ولايت سير شد
مستش کن و بازش رهان زين گفتن زوتر بيا
ازيا جان حقير حريص شرابم هر جا جه اسمش باشد انجا حاضرم ولي هومن عزيزم از من بسيار فرزانه تر است
بايوبا نازنين هم که جاي خود دارد
sam | November 5, 2003 4:08 AM
... بائوبا جان. اون لينک دوست نازنين مرا » تزاد « مي توني با مراجعه به وبلاگم٬ تصحيح کني. يعني آرشيو سابقش را بذلري. » تزاد « يکي از عزيزترين دوستان منه که بايد ببينينش. خداي مهر و آرامش. از آزاري که ديد مجبور شد وبلاگش را تعطيل کنه. ولي بازم مياد. من مي دانم. قربان تو و سام عزيز. انسانهاي نازنيني هستيد. ايرانيان اصيل. دوستتون دارم.
Aria | November 5, 2003 4:24 AM
دوستان مهربان درود
آريای انديشمند؛ تزاد چشم و چراغ اين دنيای مجازی بود. مهری که به تزاد دارم، بسی فراتر از آن است که در تن تنگ واژهها بگنجد. لينک آرشيوش را نمیگذارم چرا که چشم به راه بازگشتن و گشودن صفحهی خودش هستم و هر روز چندين بار اين صفحهی خالی از دوست را میگشايم تا شايد روزی چشمام به نوشتههای پرمهرش روشن گردد.
در مورد آهنگ هم بايد بگردم و نوايی بيابم که بار صفحه را سنگين ننمايد. از گوشزدت سپاسگزارم.
سام گرامی؛ شعرت چون هميشه زيبا بود. باشد روزی بتوانيم همهگی گرد هم آييم. اما همان گونه که آريا گفت به هنگام شب زندهداری و شراب شيراز و آوای ساز و دستافشانی مرا از ياد مبريد.
بائوبا | November 5, 2003 7:59 AM