باغ اندیشه
$نیک اهنگ
$یک پزشک
$مزيدی
$عصیان
$ایتالیا، ایتالیا
$كمان‌گير فارسی
$گوش‌زد
$Robo
$سيبستان
$بامدادی
$مانيا
$ديده‌بان كوهستان
$مهار بيابان‌زايی
$توكا
$جمهور
$پيكوفسكی
$بائوبا
$تا دانه!
$1984
$ف.م.سخن
$چای داغ
$ديده‌بان محيط زيست
$کوهیار
$کمان‌گیر
$زنِ روزهای ابری
$ديده‌بان
$کلاغ نه پر
$یهودی ِ سرگردان
$ققنوس
$نامه‌های سوشيانت
$آیه‌های وبلاگی
$نارنجی
$آريوبرزن
$نکته‌ها و نقطه‌ها
$فرنگوپولیس
$حرف حساب
$جوجو
$پژواک
$قلم‌هایِ سرخ
$زمانه
$سیری چند؟
$آفرودیت
$بی بی سی
$بهنود
$پخش زنده
$روز
$دو در دو
$عصرانه
$بالاترين
$فن‌آوری اطلاعات
$جنگل‌بان
$تمدن
$کرگدن‌نامه

November 1, 2003

تک ستاره

سر برداشت و به آسمان نگريست
هزاران هزار ستاره می‌درخشيد
ماه دل‌برانه نور می‌پاشيد
آوای شباهنگ بر مستی شبانه رنگ می‌بخشيد
هر کس ستاره‌ای دارد
به ياد آورد از سال‌های دور
کسی گفته بود
هر کس ستاره‌ای دارد

کدامين دراين کهکشان نور
تک ستاره‌ی من است؟
نه، ماه را نمی‌خواهم
مه‌تاب در هر خانه‌ای سرک می کشد
بر تمام کوه و دشت و دريا نور می‌پاشد
مه‌تاب از آن تمامی عاشقان است
ماه را نمی‌خواهم
از خود هيچ ندارد
بازتاب اندکی از تلالوی ديگری است
برخلاف آن چه می‌نمايد
سرد و نازيباست
تنها فريب است
ستاره‌ی من
نورانی و گرم است
کس را يارای دست يازيدن به آن نيست
تنها برای من می‌درخشد
شرم‌گين و سر به زير
نور می‌پاشد
ستاره‌ی من
در پس اين کهکشان است
درخشان تر از همه‌گان است
خود نور است وروشنی
بازتاب سرد و کم‌رنگِ
هيچ تک ستاره‌ای نيست
ستاره‌ی من دور است و دست نايافتنی
آن چنان دور
که به سختی ديده می‌شود
ستاره‌ی من
شرم‌گينانه نور می‌پاشد
مهمان تمامی خانه‌ها نيست
تنها بر قلب من نور می‌بخشد
روشنای کهکشانِ مهر است
گرم است و سوزان
براو
کسی را يارای دست يازيدن نيست

آوای ساز شباهنگ می‌آيد
ستاره‌ا‌ی رقص نور می‌نمايد

ای ساقی شب‌ها
بر من بتاب
بر من که مست مهر تو ام
بر من که ديوانه‌ی نورم
بر من که روشنی‌ام آرزوست
بر من که از سرمای کين می‌لرزم
برمن نور بتاب ای نازنين
که دل‌ام سخت سرد و يخ‌زده است
ای روشنای آسمان
ای شرار گرمی بخش
ای شراب مستی بخش
ای نور
بر من بتاب
دل‌ام را روشنی ده
دل‌ام را گرما ده
که من از سرمای کين
سخت لرزان‌ام
بر من بتاب ای غرور هستی
ای شور مستی
ای تک ستاره‌ی مهر
برتاريکی دل‌ام
بر سرمای اين وجود سنگی
روشنا ببخش
بر من بتاب
بر اين دل‌باخته‌ی بی دل
بر اين حسرت‌زده
بر اين مست از جام نور
بر اين باده‌گسار شبانه
بر اين تنهای سرگردان
بر اين راهی کهکشان عشق
بر من بتاب

بر جان دل‌ام نور بپاش
بر جام جان خسته‌ام
شراب مهر بريز
خسته و مست‌ و گيج‌ام
بر من نور ببار
اين جام خالی
با نور پرکن
اين جان رفته را
با مهر باز آر
اين خسته‌ی اوفتاده را
با عشق، برپا دار
جان ده ای جان هستی
روح ده ای روح هستی
مستی‌ام ده ای شراب ناب
دل‌ام تاريک ز بار اندوه است
ای روشنای کهکشان
روشنی‌ام بخش
روح رفته‌ام را
به اين ويرانه تن
بازگردان
ای همه روشنا
ای همه مستی
ای شور هستی
بر من خراب بتاب
بر من بتاب
نور بپاش
نور ببخش
بر من بتاب.

Baoba | 1:25 PM

Comments: تک ستاره

... من آخه چي بگم وقتي تو اينقدر پر شور وحال مي سرايي. تو آب رکنابادي و باغ ارم.

Aria | November 1, 2003 7:57 PM

آريای انديش‌مند و مهربان درود
گر شور و حالی در اين نوشته باشد از درس سرشار از شور شادمانی و زنده‌گی است که از نوشته‌های تو برگرفته و بر دل‌ نشانده‌ام. از تو، تو که آموزگار مهر و روشنی و شادمانی‌ای.

بائوبا | November 1, 2003 10:40 PM

حق با ارياي عزيز است براستي كه اينهمه شعر و شعور قابل ستايش است.ايا شما كتابي جزوه اي همگاني داريد كه بشود انرا تهيه كرد؟

sam | November 2, 2003 12:54 AM

سلام دوست عزيز و گرامي.
ممنون از لطف شما.
همه ما ستاره اي داريم و آرزو ميکنم که همه اونو بموقع پيدا کنند.
هميشه خوندن وبلاگت حس خوبي بهم داده.
موفق باشيد.

هومن | November 2, 2003 1:53 AM

سام گرامی درود
اين پريشانی‌ها را بر دفتر نتوان نوشت.

بائوبا | November 2, 2003 9:06 AM

هومن جان درود
صفا و صمیمیت نوشته‌های تو نيز بر دل می‌نشيند.

بائوبا | November 2, 2003 9:07 AM

دوست خوبم ، از متن قشنگت بسیار لذت بردم. بسیار بسیار.
یه نکته باید یادآوری کنم. دوست من اینجا کامنت و نظر خواهی هست نه میل باکس. بهتر نیست این نوشته های دوستان از طریق ایمیل انجام بشه؟؟؟

کاپیتان نمو | November 2, 2003 4:01 PM

دوست دل دريایی من درود
دل‌ها که نزديک باشد، گفته‌ها به دل می‌نشيند.
در باره‌ی پيام‌گير هم حق با توست.

بائوبا | November 2, 2003 4:59 PM

بائوباي مهربانم
منو ببخش .اما خيلي قلبم گرفته خيلي تو اين چند روزه حتي چند تا از موهام سفيد شده .نفسم بعضي وقتا به شماره مي افته.اين احساس عشق يكدفعه سر بر آورده .و وجودم غرق در آتشه .بائوباي عزيز دارم به نظر شما مي رسم و رسواي شهر دارم مي شوم رسواي رسوا
در مورد ميل هم ترسيدم ميل بزنم وفارسي دريافت نكنيد.
بر من ببخش تازه متوجه خطايم شدم لطفا اگر مي توانيد اين 2 كامنت رو حذف كنيد.دستتون رو مي بوسم اما بازم ميگم تشنه نظرتون هستم تشنه تشنه

حسين | November 2, 2003 6:48 PM

از من نشان زورق مرگ را خواستي .
گفت: زورق آنجا ايستاده است .
مگر نميبيني ؟ خود ، آن زورق هستي . خود بمير !

گرگ بيابان | November 2, 2003 9:44 PM

گرگ بيابان درود
زورق مرگ و فروزه‌های زنده‌گی هر دو در خود ماست. تنها بايد ديد که به دنبال کدام يک هستيم.

بائوبا | November 2, 2003 10:06 PM

اومدم به اين اميد که شايد نوشته ات کوتاه باشه و بتونم درجا بخونمش ...

shaaparak | November 3, 2003 10:00 AM

بائوباي عزيزم
مي دانم كه روح بزرگواري داري و من سرگشته را خواهي بخشيد .

آينده | November 3, 2003 11:19 AM