باورها و کردار
دوست فرهيختهای مرا پند به ننوشتن در باره سياست و اخبار روز داده است. ولی گاهی نمیتوان خاموش ماند. مگر میتوان از مهر و مهربانی و گل گفت در هنگامی که نوگلها را از شاخه میشکنند، ناشکفته پرپر میکنند، بر خاک میريزند و لگدمال میکنند.
خبری که دربارهی بسيجیها و دخترکان بیگناه بود، بسی ناگوارتر و درد ناکتر از آن بود که بتوان لب فروبست و هيچ نگفت. اين ره گمکردهگان نادان و شهوتپرست هنگامی پای محرمان خودشان به ميان آيد، همه عابد و مسلمان و ناموس پرست میشوند، ولی هنگامی که پای شهوت و لذت به ميان آيد، به همسايه هم رحم نمیکنند.
ای سياهدلان که با نام دين و آيين دست به تجاوز و دزدی و جنايت میزنيد، آيا از فردايی که در باور دينیاتان نشسته است، نمی ترسيد؟ آيا از نالههای دخترکانی که اين گونه بر ايشان ستم روا داشتيد، نهراسيديد؟ آيا نمیدانيد که به جرم از دست دادن بکارت بايد نيمی آز آنان از خانه فراری شوند و به دام بدکارانی سياه کردار همچون شما افتند. آيا بر مادر و خواهر و همسر خويش اين ستم میپسنديد؟ آيا در فرهنگ واژههای آلودهی شما چيزی به نام شرف و انسانيت وجود دارد؟
گر مسلمانی از آن است که حافظ دارد
وای اگر از پس امروز بود فردایی!
آيا علی که فرياد برآورد "از ستمی که بر يک زن نامسلمان رفته است، اگر مرد مسلمانی از شرم هلاک گردد، جای شگفتی ندارد" نبايد نماد و الگوی شما باشد؟ نه، روشن است که مرجع تقليد شهوترانان آن مردک عملهی بیسواد معدوم مشهدی سعيد حنايی است که زنان تن فروش بیچاره را پس از تجاوز می کشت و مراد آيين خودپرستی و شکنجه و جنايت بسيجيان و انصار هم سعيد عسکر و سعيد امامی. وقتی که برای ريشتراشی بزنند و بشکنند و بسوزانند و آدم بکشند و آزاد گردند و بر ايشان خرده نگيرند، برای شهوت که ديگر روشن است که چهها خواهند کرد.
هر چند که اينان به ظاهر حکمی برای مجازات خواهند گرفت تا فرياد اعتراض و خشم مردمان خاموش گردد ولی به يقين که پس از چند روز پنهانی با عفو مقام معظم سياهیها، از بند رها گردند و به کوچه و خيابان بازگردند تا به وظايف دينی و ميهنی و شرعی خويش عمل نمايند و صحنه از بسيجيان دل سوختهی اسلام و رهبری خالی نماند.
سلام اينها به معني هر واژه را در اين چند ساله از معني واقعي خود خارج کردند.....ناموس واژه غريبيست براي اينان.
kimia | October 25, 2003 12:40 PM
کيميا جان درود
واژهی ناموس تنها در چهارچوب خانوادهی خودشان معنا دارد و چون پا از اين حريم بيرون نهند، دگر مفهومی ندارد و زنان و دختران برایِشان عروسکهايی برای شهوترانی بيش نيستند.
بائوبا | October 25, 2003 12:54 PM
... بائوباي نازنين. گلوي من يکي واقعا دريده شد از بس که ساليان زياد است فرياد مي زنم و فرياد از اين بيدادي که بر ما مي رود.
Aria | October 25, 2003 1:13 PM
آريای مهربان درود
گاه میپندارم اگر در برابر ستم سر خم نمیکرديم و ستمگر را با چنگ و دندان میدرديم، آن گاه اين چنين گرفتار بیداد نمیبوديم. فرياد تنها، ديگر آبی بر آتش اين دل سوختهامان هم نيست. از بس خروش دادخواهی سر دادهايم، اکنون آوای فريادهامان ديگر موشی ترسو و گنجشکی هراسان را نيز از جا نمیجنباند چه رسد به سران بیداد. بايد دستی جنباند و چشم در برابر چشم و دندان در برابر دندان گرفت.
بائوبا | October 25, 2003 1:25 PM
Siasat khoobeh, din badeh
Emam (reh), Vaseyat Nameh, Nashr e ghods
Doost e Varafteh | October 25, 2003 2:38 PM
ديويد جان درود
۲۴ سال است که دين و سياست در اين کشور آن چنان با هم در آميختهاند که به هيچ روشی از هم تفکيک نگردند. اگر فريادی به دادخواهی سر دهی، با چماق تکفير و محاربه با خدا در هم کوبيده خواهی شد.
بائوبا | October 25, 2003 3:26 PM
بائوباي مهربان سلام
چه بگويم از سياهي حاكم بر ما چه بگويم از درد بردگي ملتمان چه بگويم از ميهن سوخته مان .
خانه ام آتش گرفت فريا فرياد
وقتي مرجع تقليد آدمكها آخونديست كه در 90 سالگي دختر 9 ساله را به عقد در مي آورد.
وقتي حسني معيوب العقل براي بار سوم مي خواهد با دختري 14 ساله كه از كوچكترين دخترش هم كوچكتر است ازدواج كند .و با دختر بزرگش چنان مي كند كه او چاره را در سوختن خويش مي داند.
چه بگويم .ظلم بر دختران ميهن آرياييمان از فرهنگ بي فرهنگي حاكم بر ميهنمان است.
هيچ كس در دل تاريكي شب
با چراغي به سراغم نرسيد
هيچكس موقع پژمردن فصل
با گلي تازه به باغم نرسيد
..
بائوباي عزيزم به نظرت روزي خورشيد من هم طلوع مي كند؟آيا روزي روح سرگردان من به سر منزل مقصود مي رسد؟روزي از اين پژمردگي نجات مي يابم؟
شايد باورت نشود تنها همدم من در زندگي شما و فرشته مهر هستيد و تنها من در اين دنياي مجازي زنده ام .
و در دنياي زندگان چندي ست مرده ام واقعيت زندگي روح مرا سخت فسرده كرده
آينده پيش رو | October 25, 2003 6:10 PM
آيندهی دردمند و مهربان درود
اين دردها جان همهگان را به آتش کشيده است. بايد دستی جنباند و از افسوس خوردن دست برداشت. با سری به افسوس جنباندن و دردی به جان ريختن، گرهی از اين مشکل گشوده نخواهد شد. بايد برخيزيم و در برابر بیداد استوار بايستيم. بايد ستمگر را بی هيچ دلسوزی درهم شکست و سوزاند تا ريشهی ستم و بیداد برچيده شود. بايد از ناله و فرياد کردن دست برداشت و به دادخواهی ستمگران را عقوبت داد. به جای فرياد کردن و خون دل خوردن بايد مشتها را گره کرد و بر ديوار بیداد کوبيد. يک مشت تنها نه، بلکه هزاران هزار تا اين اين ديوار فروريزد. باشد که از خشم مردمان بترسند و دست از اين گونه رفتار بشويند.
بائوبا | October 25, 2003 6:30 PM
بابوباي مهربان دوستي تعريف ميكرد كه چندي پيش در تهران با موتور از كنار بنز اخوندي ميگذرد به طنز ميگويد حاج اقا خوب سواري ملا هم با لبخندي ميگويد خوب سواري ميديد كه سواريم خلاصه چون نيك نظر كرد پر خويش در ان ديد
sam | October 25, 2003 7:35 PM
دلم تنگ است
دلم مي سوزد از باغي كه مي سوزد
نه ديداري نه بيداري
نه دستي بر سر ياري
مرا آشفته مي دارد چنين آشفته بازاري
بائوباي عزيز
ايران محل رنج صد ساله انديشمندان بوده و هست وشايد تا بوده چنين باشد
از قيام مشروطيت صد سال گذشت آزادگان آن قيام در باغ شاه توسط مقلدان فضل...نوري به سبعانه ترين روشها اعدام شدند و كساني كه زنده مانند همچون سردار اسعد بختياري وايرم عامل ديكتاتوري رضاخان شدند!در زمان رضاخان تمام انديشمندان ايراني از در عليم الدوله رد شدند(توسط آمپول هوا شهيد شدند)
آري ناخداي استبداد هميشه در جنگ است با خداي آزادي
دولت مردمي مصدق توسط نزديكترين يارانش سقوط كرد! امثال حسين مكي وبقايي دوستان مصدق بودند كه از پشت بر وي خنجر زدند و روياي ميهنمان را بر باد دادند .
شاه هم به جايي كه از اسلام فاشيستي بترسد از نفوذ كمونيسم ترسيد و صمد بهرنگي را به سان ماهي سياه كوچولو غرق كردند و گلسرحي را به سان گل سرخي پرپر كردند.......
تا به حال رسيده ايم پس دشت بي فرهنگي ميهنمان از علفهاي هرز پر شده و روزي بايد بر فرهنگ بي فرهنگي غلبه كنيم .يك روز از پيروزي خانم عبادي نگذشته بود كه حزب كمونيست كارگري بيانيه اي بر عليه خانم عبادي منتشر كرد !!!
بائوباي عزيزم ايران هزاران گروه اپوزوسيون با هزاران هدف مختلف دارد كه هيچكدام هدفشان ايران نيست اينان در هزاره سوم هنوز به شخص پرستي ايمان دارند و در داخل مردم را چنان به بردگي كشيده اند كه ديگر چه مي شود كرد
و گرنه اين شرقي تن داده به باد در زمان دانشجويي مشتهاي گره كرده اش را به ديوار بي داد كوبيد
آينده پيش رو | October 25, 2003 8:31 PM
سام نکتهبين درود
درست است. اگر مردم پشت خم نکرده بودند، اين آخوندهای فرصت طلب نمیتوانستند بر پشت آنان بنشينند و سواری بگيرند. اگر زمام وطن به اين بیوطنان خودفروش نسپرده بوديم، به اين حال و روز گرفتار نمیشديم.
بائوبا | October 25, 2003 11:50 PM
آيندهی مهربان درود
تحليلات بسيار جالب و خواندنی بود.
ولی همان گونه که پيش از اين گفتم بايد هزاران مشت گرهکرده همزمان بر ديوار ستم کوبيده گردند تا بنای سياهی و تاريکی فروريزد.
بائوبا | October 25, 2003 11:54 PM
افسوس که زمام امور بدست نا اهلان است.
روزي هم نوبت ما خواهد شد.
هومن | October 26, 2003 1:06 AM
هومن گرامی درود
گر کمی اراده کنيم و از من بودن به ما شدن برسيم و از سخن گفتن به کردار، ديری نخواهد پاييد که زمام کشور از دست نابخردان زرپرست خودپرست به در خواهيم آورد. ولی بايد به هوش باشيم که دگر بار کرکس و کفتاری از ره نرسد و بر آن پر و بال باز نکند که سياهی را باز بر همه جا بگستراند.
۲۵ سال پيش هم "اول قرار نبود که بکشند عاشقان را"، ولی از مستی و شور پيروزی مردمان سوء استفاده کردند و تا مستی از سرمان پريد، ديديم نه تنها دوباره بندی بر پا بلکه غل و زنجيری هم بر گردن داريم.
بائوبا | October 26, 2003 8:42 AM