زخم و درد
زخم داشت، زخمی عميق و پر چرک و خونابه.
درد داشت و چهرهاش از فشار نالهای شکسته در گلو، درهم بود.
گفتم: زخم را بليس. دردت تسکين مییابد.
زخم را با ولع ليسيد و مکيد و مکيد.
گفتم: چرک و خون را چرا به درون میريزی؟
گفت: میخواهم اين عفونت در تمام تن و درونم نيز پخش شود.
دردش فزون شد و چهرهاش در هم تر.
نيشتری برداشته بود و در زخم میچرخاند تا درد دور نگردد. میخواست زخم را تا ابد با خويش ببرد و هرگاه جرقهاي از مهر يا بخشش در دلش نشست، زخم و درد و چرکی که در بافتهای درونیاش پخش شده و رشد مینمود، به يادش آورد که خنجرها همواره برهنهاند و در پیپاشنهی آشيل می گردند تا فرود آيند.
دگر هيچ نگفتم. درد میکشيد و ناله در گلو میشکست و نمک و سرکه بر زخم میريخت.
میدانستم با اين حال و روز اين آخرين زخم است و ديگر کسی يارای زخمزدن بر تن و روحاش را نخواهد داشت.
درد میکشيد و چرک و خونابه میمکيد.
درد می کشيد و چهرهاش درهم بود.
درد میکشيد....
از اينكه به وبلاگم اومديد از شما تشكر مي كنم من هم به تمام شير زنان ايران اين پيروزي بزرگ
رو تبريك مي گم به اميد فردايي بهتر .راستي چه سايت زيبايي داريد
آينده پيش رو | October 11, 2003 4:12 PM
هيچگاه در اين ديار جز ديوانه ديدهای؟ يا عقل باختهاند يا مست. مست شهرت و شهوت وديوانهی زر
آري اين ديار مردگان سخت مرا آشفته دارد .من وما كم شده ايم پليدي بر ما حاكم است ديوانگان زر وزور وبيچارگان نان به نرخ روز خور .
حرف دلم را در نوشته هايت يافتم و اشك بر گونه هايم سرازير گشت آري راست مي گويي دوست خوبم كه
سخت وامانده گشتهام. مرا جان و توانی در تن نمانده است.
آري من هنوز درد مي كشم و میدانم با اين حال و روز اين آخرين زخم است و ديگر کسی يارای زخمزدن بر تن و روحم را نخواهد داشت.
آينده پيش رو | October 11, 2003 4:33 PM
هيچگاه در اين ديار جز ديوانه ديدهای؟ يا عقل باختهاند يا مست. مست شهرت و شهوت وديوانهی زر
آري اين ديار مردگان سخت مرا آشفته دارد .من وما كم شده ايم پليدي بر ما حاكم است ديوانگان زر وزور وبيچارگان نان به نرخ روز خور .
حرف دلم را در نوشته هايت يافتم و اشك بر گونه هايم سرازير گشت آري راست مي گويي دوست خوبم كه
سخت وامانده گشتهام. مرا جان و توانی در تن نمانده است.
آري من هنوز درد مي كشم و میدانم با اين حال و روز اين آخرين زخم است و ديگر کسی يارای زخمزدن بر تن و روحم را نخواهد داشت.
آينده پيش رو | October 11, 2003 4:34 PM
اي كه مست رفته اي بالاي بام
يا پست بنشين يا فرودا ولسلام
sam | October 11, 2003 9:47 PM
واقعا احساسات عميق شما در توصبف درد قابل تحسينه و همچنيبن راه حل اون خوشحالم كه انسان روشنفكري رو در جمع خودمون ديدم در ضمن به شما لينك دادم
sam | October 11, 2003 9:59 PM
این همه درد اونم فقط توی یه یادداشت !!!!! باور کن خیلی زیاد بود !!!!!!!!!! نترسیدی دلمون بگیره !!!!
شاپرک | October 12, 2003 11:07 AM
دوستان گرامی از لطف تمامی شما سپاس گزارم.
آینده مهربان؛ گویا درد رگ و خون تمامی ما را آن چنان در خود تنیده است که نبودش خلائی و کم بودی به شمار آید.
سام گرامی؛ شاید فراموش نکردن درد و هم واره با خود داشتن زخمی خون چکان، راهی برای دگر باره زخم نخوردن باشد.
شاپرک نازک بال؛ برای یک نوشته درد چندانی نیست. برای این دل کوچک بسیار است.
بائوبا | October 12, 2003 12:08 PM