درود
بـا همه بی ســـر و ســــامانیام
بـاز به دنبـــــال پـريشـــــــــانیام
طاقت فرسـودهگیام هيچ نيسـت
درپـی ويــــران شـــــــدنی آنــیام
درود به رهگذاران دل خستهی خويش گم کرده که دمی در سايهی اين درخت سبز بساط مهر میگسترند و به آب چشمهی زلال شعر روح تازه میدارند و دل میشويند.
درود برآنان که چند قطرهای نيز از شراب ناب انديشهی خويش را بر پای اين درخت تشنه میافشانند تا از شور مستی ايشان زمين و درخت بیبهره نمانند.
درود بر نازنين گل يخی که چندی است روی نهان داشته است و عطر خوش مهرش در اين فضا پراکنده نمیشود.
ديری است که دوستان مرا به نوشتن فراخواندهاند و میپندارند که از اين درخت پير و خسته نيز جوانهای خواهد شکفت و سبزی پديدار خواهد آمد. از امروز گاه به گاه خواهم نوشت و پريشانی خيال خويش را در اين دفتر خواهم نگاشت.
بائوبا را برگزيدم چرا که اين درخت پر شاخه و سبز با دگر درختان بسيار تفاوت دارد به گونهای با من همسانی دارد. باشد که سبزی و سايهگستری از آن آموزم و گذر زمان را در ميان تمامی رنگها و نامردمیها تاب آورم.


